ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ١٠٦ - (داستان آن سه كس كه به لات و عزى سوگند ياد كرده بودند كه رسول خدا را بكشند و على(ع) در برابر آنان برخاست)
دستور داد تا سنگسارش كنند مأمورين اجرا با زن گذارشان بعلى ٧ افتاد فرمود: اين زن را چه شده است؟ عرض كردند: ديوانهاى است كه دامن آلوده و اينك عمر دستور سنگسارشدنش را صادر كرده است، فرمود: شتاب نكنيد پس آن حضرت نزد عمر آمده و او را گفت: مگر ندانستهاى كه قلم تكليف از سه كس برداشته شده است از كودك تا از خود منى بيند و از ديوانه تا بخود آيد و از خواب رفته تا بيدار گردد.
[كلام مصنف]
(مصنف اين كتاب گويد:) اين حديث اين چنين كه نقل شد رسيده است ولى قاعده در اين مورد فرمايش اهل بيت است كه مرد ديوانه اگر زنا كند حد باو جارى مىشود و زن ديوانه اگر زنا كند حد باو جارى نگردد زيرا مرد ديوانه عمل زنا را خود انجام ميدهد ولى با زن ديوانه ديگرى زنا ميكند[١]
(داستان آن سه كس كه به لات و عزى سوگند ياد كرده بودند كه رسول خدا را بكشند و على ٧ در برابر آنان برخاست)
٤١- يحيى بن زيد گويد: رسول خدا روزى از خانه بيرون شد و نماز صبح را گذارد سپس فرمود: مردم چه كسى از شما بر ميخيزد بمقابله با آن سه تن كه بلات و عزى سوگند ياد كردهاند تا مرا بكشند و به پروردگار كعبه سوگند كه دروغ پنداشتهاند مردم همگى چشم بيكديگر دوختند و كسى را ياراى سخن نبود فرمود: گمان ندارم على در ميان شما باشد عامر بن قتاده برخاست و عرض
[١] از( مصنف اين كتاب گويد) تا پايان در نسخههائى كه چاپ شده بجز چاپ مكتبة الصدوق ساقط شده است.