ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٢٠٥ - (مصنف اين كتاب) رضي الله عنه گويد
دچار ترديد مىشود هان كه نه آن را خواهم و نه اين را، كه يكى مهار گسيخته ايست غرق در لذائذ حيوانى و ديگرى مغرور بجمع كردن و ذخيره نمودن، هيچ يك نگهبان دين نيستند بلكه به چهارپايان چرنده بيشتر شبيهاند تا انسان.
آرى اين چنين مىشود كه با مرگ استادان، دانش نيز رخت از ميان بر مىبندد آرى بار الها زمين خالى نمىماند از حجتى كه يا آشكارا به تبليغ دين قيام كند و يا به پنهان و گمنامى تا مگر حجتهاى الهى و راهنمايان حق باطل نمانند ولى آنان چقدراند؟ و كجايند؟
آنان بشمار بسىاند كند و بقدر و شخصيت بسيار بزرگ، كه خداوند بوسيله آنان دلائل توحيد و حق را نگهدارى ميكند تا بمردانى همانند خود در شايستگى آن دلائل را بسپارند و در زمين دلهائى مانند دلهاى خود آن تخمهاى معرفت را بكارند اين مردان حقيقت، به نيروى دانش، تا مغز جهان هستى پيشروى كردهاند و شاهد مقصود را در آغوش گرفتهاند.
آنچه در نظر ناز پروردگان سخت و دشوار است در نظر اينان سهل و آسان است و با آنچه نادانان از آن گريزانند اينان مأنوس و دلخوشاند جسمشان در دنيا است ولى جانشان بعالم اعلى بستگى دارد اى كميل آنان جانشينان خداوندند و مبلغين دين او.
آه آه كه چقدر مشتاقم بديدارشان و براى خود و شما از خداوند آمرزش ميطلبم.
(مصنف اين كتاب) رضي الله عنه گويد:
اين روايت را بسندهاى متعدد در كتاب اكمال الدين و اتمام النعمة كه در اثبات غيبة امام زمان و رفع نگرانى و تحير نوشتهام نقل كردهام.