ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٣٤٠ - (كلماتى كه خداوند ابراهيم را با آنها آزمود و ابراهيم آنها را بپايان رسانيد پنج كلمه بود)
مىپرستى پدرم مرا دانشى عنايت شده است كه ترا آن نيست از من پيروى كن تا تو را براه راست رهبرى كنم پدرم شيطان را نپرست كه شيطان در بارگاه خداى رحمان پرونده بسيار سياهى دارد پدرم من ميترسم كه تازيانه عذاب خداى مهربان بر تو فرود آيد و تو دوست و هم مسلك شيطان گردى، و ديگر كردار بد ديگرى را با كار خوب پاسخ گفتن، و اين چنان بود كه چون پدرش باو گفت اى ابراهيم مگر از خدايان من تو روى گردانى؟ اگر از اين كار باز نايستى حتما سنگسارت ميكنم ديگر نزد من مباش و دير زمانى از من دور باش او در پاسخ پدرش فرمود من بهمين زودى آمرزش تو را از پروردگار خود خواهم خواست كه ميدانم او را با من نظر مهر و عطوفت است.
ديگر توكل آن جناب است و بيان اين مطلب در آيه شريفه است كه مىفرمايد خدائى كه مرا آفريده است هم او راهنماى من است همان خدائى كه مرا از گرسنگى و تشنگى نجات مىبخشد و چون بيمار گردم شفايم دهد خدائى كه مرا مىميراند و سپس زندهام ميكند خدائى كه چشم طمع من در روز جزا بآمرزش گناهم بسوى او است.
سپس منصب قضاوت و انتسابش بمردمان شايسته آنجا كه عرض ميكند پروردگارا بمن منصب قضاوت را ارزانى دار و مرا به شايستگان به پيوند.
مقصودش از شايستگان آنانى است كه بجز بحكم خدا قضاوت نكنند و پايه قضاوت آنان نه آراء شخصى و نه قياسهاى بىمورد است ابراهيم از خداوند اين درخواست را بدين منظور كرد تا حجتهاى الهى كه