ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٣ - (گذشت از يك كار بخواطر يك وعده)
تو قائل به يكتائى خدا هستى؟ مردم- از هر سو بر او تاختند كه چه هنگام اين سخن بود؟ مگر نه بينى كه امير المؤمنين پريشان خواطر است امير المؤمنين فرمود: دست از او برداريد كه خواسته اين عرب همان است كه ما بر سر آن با اين مردم مىجنگيم سپس فرمود: اى مرد عرب اين گفتار: كه خدا يكى است دو صورتاش بر خدا روا نيست و دو ديگر روا است اما آن دو كه روا نيست:
١- كسى بگويد خدا يكى است و مقصودش يكى از لحاظ عدد- يك دانه- باشد زيرا آنچه دومى ندارد بشماره نيايد مگر نه بينى آن كه گفت: خدا سومى از سه موجود است، كافر شد؟.
٢- كسى بگويد: خدا يكى است و مقصودش نوعى از جنس باشد اين هم روا نيست زيرا تشبيه خدا است و پروردگار ما والاتر و بالاتر از اين است كه شبيه و مانند داشته باشد، و اما آن دو كه گفتنش روا است:
١- كسى گويد خدا يكى است يعنى بىمانند است آرى خداى ما چنين است.
٢- كسى گويد خداى عزّ و جلّ يكتا است و يگانه يعنى تركيبى در ذاتش نيست و قابل پخش با جزاء نيست نه در خارج و نه در عقل و نه در خيال، آرى خداى ما- عزّ و جلّ- چنين است.
(گذشت از يك كار بخواطر يك وعده)
٢- رسول خدا ٦ فرمود: خوشا بحال كسى كه از دلخواه آماده خويش بخاطر وعدهاى ناديده دست بدارد.