ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٢٢٣ - (سواران روز رستاخيز چهارند)
(سواران روز رستاخيز چهارند)
١٩- رسول خدا ٦ فرمود: روز رستاخيز بجز ما كسى سواره نباشد و ما چهار كس هستيم، عباس بن عبد المطلب بپا خواست و عرض كرد: يا رسول اللَّه آن چهار كس كيانند؟ فرمود: اما من بر براق سوارم كه صورتش چون انسان است و گونهاش مانند گونه اسب و يالش از مرواريد برشته آويخته و دو گوشش دو زبر جد سبز و دو چشمش مانند زهره كه هم چون دو ستاره ميدرخشند و مانند آفتاب پرتو ميافكنند از بالاى سينهاش (بجاى عرق) مرواريد غلطان است اندامش در هم پيچيده و دست و پايش بلند جانش چون جان آدمى سخن را مىشنود و مىفهمد از دراز گوش بزرگتر و از استر كوچكتر است، عباس عرض كرد: يا رسول اللَّه ديگر كيست؟ فرمود: برادرم صالح سوار بر همان شترى كه بقدرت خداوند خلق گرديد و قومش آن را پى كردند. عباس عرض كرد: يا رسول اللَّه ديگر كيست؟ فرمود عمويم حمزة بن عبد المطلب شير خدا و شير رسول خدا سالار شهيدان بر شتر من كه عضباء نام دارد سوار است، عباس عرض كرد: يا رسول اللَّه ديگر كيست؟ فرمود: برادرم على بر شترى از شتران بهشتى كه مهارش از مرواريد تر و هودجى از ياقوت سرخ بر آن نهاده شده كه چوبهاى محمل از در سفيد است بر سر على ٧ تاجى از نور و بر تنش دو جامه سبز و بدستش پرچم حمد فرياد ميزند: گواهى ميدهم