ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ١٣٩ - (مردم سه دستهاند)
بود كه خدايش در آن جايگاه محكم و محفوظ از گرما و سرما روزى رساند سپس از آن جايگاه بيرونش آورد و روزى او را از رهگذر شير مادر كه غذاى كافى و پرورش ده و نيرو بخش بود تأمين نمود بىآنكه بنده تاب و توانى به چنين كار داشته باشد سپس از شير بازش گرفت و روزيش را از كسب پدر و مادرش تأمين فرمود و آن چنان دل پدر و مادر را نسبت باو مهربان و كانون محبت كرد كه در اين زمينه بىاختيار بودند تا آن حد كه غالبا فرزند را بر خودشان مقدم ميداشتند همين كه بزرگ شد و عاقل شد و مشغول كسب گرديد عرصه كار بر او تنگ شد و بخدا گمانهاى بد برد و حقوق الهى را كه در مالش بود انكار نمود و بر خود و عيال خود تنگ گرفت كه مبادا روزيش كم شود و يا خداوند از وعدههائى كه در دنيا و آخرت باو داده است مخالفت ورزد پسر جانم چه بد بندهاى است اين چنين بنده.
(مردم سه دستهاند)
١١٥- امام صادق ٧ فرمود: مردم روزگار بر سه دستهاند دانشمند و دانش جو و افراد بىخاصيت، دانشمندان مائيم و دانشجويان شيعيان ما و مردم بىخاصيت بقيه مردم.
١١٦- امام موسى بن جعفر ٧ فرمود: مردم سه دستهاند: نژاد عربى اصيل، و غلام و حيوان اما عرب ما هستيم و غلام و برده، كسى كه ما را دوست بدارد و درازگوش، آنكه از ما بيزار باشد و با ما دشمنى كند،