ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ١٩٠ - (گفتار ابى بكر كه اندوهى از دنيا بر دل ندارم جز اينكه اى كاش سه كار كه از من سر زد سر نزده بود و سه كار را كه انجام ندادم اى كاش انجام داده بودم و اى كاش سه چيز را از رسول خدا پرسيده بودم)
كه اى كاش نكرده بودم: اى كاش در خانه فاطمه را نميگشودم هر چند با بسته بودنش كار بجنگ ميكشيد و اى كاش فجأة را بآتش نميسوزاندم و او را به آسانى و نرمى كشته بودم يا پيروز و كامياب رهايش كرده بودم و اى كاش روز سقيفه من كار را بگردن يكى از دو نفر ميانداختم: عمر يا ابو عبيدة كه يكى از آن دو فرمانروا ميشد و من وزير او ميشدم و اما آن سه كار كه نكردم و اى كاش انجام داده بودم: كاش روزى كه اشعث را بحالت اسيرى نزد من آوردند گردنش را زده بودم كه بگمانم هر بد خواهى را مىبيند باو كمك ميدهد و اى كاش هنگامى كه خالد را براى جنگ با مرتدين فرستادم خودم نيز بدهى در همان نواحى ميرفتم و مسلط بر اوضاع بودم تا اگر مسلمانان پيروز ميشدند كه شده بودند و اگر نيرنگى بر آنان زده ميشد كه از پيروزى محروم ميشدند در فكر چارهاى ميبودم و كمكى بآنان ميرساندم.
اى كاش هنگامى كه خالد را بشام ميفرستادم عمر بن الخطاب را نيز بطرف مشرق يعنى (عراق و ايران) ميفرستادم كه اگر در اين دو جبهه جنگ را شروع كرده بودم هر دو دست راست و چپ خود را در راه خدا گشوده بودم.
و اما سه مطلبى كه كاش از رسول خدا پرسيده بودم اينكه كاش پرسيده بودم كار خلافت او با كيست؟ تا با كسى كه شايسته اين كار است بر سر خلافت منازعه و كشمكش نميداشتيم.
اى كاش پرسيده بودم كه آيا طايفه انصار هم از كار خلافت سهمى دارند؟ و اى كاش پرسيده بودم كه برادر و عمو چگونه ارث مىبرند كه در دلم بدانستن اين حكم نيازمندم.