انديشه سياسى امام خمينى( ره) - فوزى، يحيى - الصفحة ٣١
وقتى وارد اتاق امام مىشدم، مىديدم در كتاب گم شده است. ايشان مىنشست و يك ميز جلويش و پيرامون او نيز به بلندى يك متر كتاب بود.[١]
در ايام تحصيل، ايشان همزمان به تدريس در حوزههاى علميه نيز پرداخت. اولين كلاسى كه امام براساس الگوى رسمى برگزار كرد، درس اخلاق بود كه اندكى پس از درگذشت آيتالله حائرى برگزار شد و با استقبال طلبهها نيز روبهرو گرديد. معمولًا محتواى اينگونه كلاسها را مباحث اخلاقى و عرفانى تشكيل مىداد و اين كلاس نيز بدينسان بود، اما به دليل درآميخته شدن درس با مباحث سياسى، شهربانى دولت رضاشاه آن را تعطيل كرد. از همينرو، امام كلاس را به مدرسه ديگرى انتقال داد كه حاصل آن به صورت كتاب چهلحديث درآمد. در كنار اين درس، امام دروس سطوح عالى و فلسفه[٢] را نيز شروع كرد كه تا ورود آيتالله بروجردى به قم ادامه يافت.
در شرح زندگى سياسى امام در اين دوران بايد به حوادث سياسى مهمى اشاره كرد كه در تحول و تكوين انديشه و عمل سياسى ايشان تأثيرى ژرف داشت. بىشك مهمترين حادثه سياسى آن دوران، پيامدهاى جنبش مشروطه است كه در آن بسيارى از علما و روحانيان ايران و عراق شركت كرده بودند. فرجام مشروطيت كه به درگيرى و طرد و انزواى روحانيت انجاميد، آثار اجتماعى، فرهنگى و روانى شگرفى در جامعه و حوزههاى علميه بر جاى نهاد. هنگامىكه امام وارد حوزه قم شد، شانزده سال از جنبش مشروطه و ده سال از آخرين تلاش علماى مشروطهخواه براى هدايت و برقرارى دولت مشروطه مىگذشت، اما پس از گذشت اين سالها، بازار نقل خاطرات آن روزها هنوز گرم بود؛ بهويژه آنكه شمارى از استادان امام از شاگردان برجسته رهبران روحانى مشروطه ازجمله آخوند خراسانى بودند.[٣] آنها هر كدام خاطراتى خوشايند
[١]. غلامعلى رجايى، برداشتهايى از سيره امامخمينى، ج ٢، ص ٣٣٦. دختر ديگر ايشان در اينباره مىگويد:« زمانى كه حضرت امام مبارزه نداشتند، آنقدر مشغول مطالعه و درس بودند كه ما فقط سر ناهار يا گاهى ده دقيقه سرشب ايشان را مىديديم.»(« مصاحبه با خانم فريده مصطفوى»، همان، ص ٣٣٥.)
[٢]. تدريس فلسفه موجب تبليغ منفى عليه امام نيز بود. براى مثال، برخى طلبهها از كوزهاى كه فرزند امام از آن آب خورده بود، نمىنوشيدند و معتقد بودند پسر كسى است كه فلسفه درس مىدهد، نجس است.( سيد احمد خمينى، دليل آفتاب: خاطرات يادگار امام، ص ٣٧.)
[٣]. از جمله اين افراد مىتوان از آيات عظام حاج شيخ عبدالكريم حائرى، حاج ميرزا جواد ملكىتبريزى، سيد محمدتقى خوانسارى و آقاميرزا محمدعلى شاهآبادى نام برد.( بنگريد به: رضا استادى،« مشايخ امامخمينى»، كيهان فرهنگى، خرداد ١٣٦٨، ص ٩.)