انديشه سياسى امام خمينى( ره) - فوزى، يحيى - الصفحة ٧٥
هست) و از ديگرسو اهداف و غايات ادراكاتش نيز حد مشخصى ندارد. به تعبير امامخمينى:
انسان مثل حيوانات نيست كه يك حد حيوانى داشته باشد و تمام بشود. انسان يك حد مافوق حيوانى مافوق عقل [دارد] تا برسد به مقامى كه نمىتوانيم از آن تعبير كنيم.[١]
بنابراين انسان موجودى است كه بالقوه مىتواند به بالاترين مراتب كمال و درجات معنوى برسد. ضرورت ارسال انبيا و رسولان الهى نيز تا حدى مرتبط با همين تكاملپذيرى و تكاملطلبى انسان است، ولى اگر در حدود طبيعى و زيست مادى چون ساير موجودات بود، آمدن رسولان و ابلاغ پيام الهى ضرورتى نداشت. اما از آنجا كه انسان به تعبير امامخمينى داراى ماورايى برخوردار از يك عقل بالامكانْ مجرد است- كه بعد هم مجرد تام خواهد شد[٢]- تربيتپذير نيز هست. بهطور كلى آدمى مجموعهاى است كه به همه چيز نياز دارد و مىتواند به سعادت راستين دست يابد:
برسد به آن مراتب مافوق طبيعت، تا هر چيزى كه در آن قابليت هست، فعليت پيدا بكند.[٣]
بنابراين انسان از حيث ماهوى، حيوان ناطق، حيوان اجتماعى و حيوانى تربيتپذير است كه در صورت تزكيه و اصلاح، بعد مادى و طبيعى، قواى نامحدود و شهوت و غضب او مهار مىشود و ديگر از حقوق و حدود خود تجاوز نمىكند. در غير اين صورت، در مقام حيوانيت، مىماند و يا بدتر از آن مىشود.
تمام عوالم غيب و شهود به صورت بالقوه و بالفعل در انسان وجود دارد و هر يك از دو جنبه مادى و معنوى انسان، به تعليم و تربيت خاص خود نيازمند است و با توجه به نوع تعليم و تربيت اوست كه انسانها در مسير رشد و تعالى و يا تنزل و فساد قرار مىگيرند.
در اين نگرش، فطرت انسان فطرتى الهى، حقطلبانه و مبتنى بر عدل است كه تنها به آدمى اختصاص دارد. فطرتْ برگرفته از «فطر» به معناى آغاز كردن، شكافتن و پيدايش است و در قرآنكريم به معناى آفريدن و خلق كردن آمده است. فطرت بر خلقت ابتدايى موجودات
[١]. همان، ج ٤، ص ١٨٦.
[٢]. همان، ص ١٨٨.
[٣]. همان، ص ١٧٦.