انديشه سياسى امام خمينى( ره) - فوزى، يحيى - الصفحة ٦٤
هرچند داوطلبانه- به او واگذار كنند؛ حداكثر وسواس را به خرج مىداد تا از همه ساكنان خانههايى كه در جماران به دليل سكونت ايشان تخليه شده بود، رضايت بگيرد؛[١] به دليل اصابت ناخواسته چوب به پاى فرزند، به او ديه پرداخت؛[٢] ساعات بچهدارى شبانه را با همسر خود تقسيم مىكرد و هر يك به نوبت، مسئوليت نگهدارى و مراقبت از فرزندان را بر عهده مىگرفتند؛ هنگام برخاستن براى نماز شب، از چراغ قوه استفاده مىكرد تا مبادا با روشن كردن چراغ اتاق موجب مزاحمت براى ديگران شود و از اين فراتر، حتى حقوق حيوانات و حشرات را رعايت مىنمود.[٣]
شايد لطيفترين ويژگى در زندگى شخصى و خانوادگى امام، توجه به احوال نزديكان و ابراز محبت به آنها باشد.
سادهزيستى و قناعت نيز از ديگر ويژگىهاى امام است كه در ايجاد جاذبه ميان طلبهها و مريدانش نقش بسزايى داشت. ناظرانى كه به اين بعد از زندگى امام اشاره داشتهاند، نمونههايى را ذكر كردهاند كه برخى از آنها (با توجه به داشتن امكان مالى) براى افراد عادى متصور نيست. براى مثال، او در حالى زمستان را به پايان مىبرد كه ديوار يكى از اتاقهاى خانهاش خراب شده و خانوادهاش همچنان در آن خانه زندگى مىكردند؛ در زمان جنگ، گاه در خانهاش پودر رختشويى پيدا نمىشد، به اين دليل كه پودر كوپنى خريدارىشده تمام شده و هنوز كوپن بعدى را اعلام نكرده بودند؛ هنگامىكه براى ورود به ايران، ستاد استقبال از ايشان برنامه چراغانى و فرش كردن فرودگاه را تنظيم مىكرد، به مجرد اطلاع از آن، اعتراض كرد كه «به آقايان بگوييد مگر مىخواهند كوروش را وارد ايران كنند. ابداً اين كار لازم نيست! يك طلبه از ايران خارج شده و همان طلبه به ايران بازمىگردد»؛ باوجود گرماى طاقتفرساى نجف، اجازه نمىداد
[١].« خاطرات عيسى جعفرى»، همان، ج ١، ص ١٣٣.
[٢]. خانم زهرا مصطفوى( دختر امام) مىگويد:« ... در دوران كودكى، من و دو خواهر بزرگترم كه نه و يازده ساله بودند، علىرغم تذكر قبلى امام در مورد نرفتن به خانه همسايه، به آنجا رفته بوديم، خبر به گوش ايشان رسيد. ايشان براى تنبيه خواهر بزرگترم، تركهاى را برداشتند و براى ترساندن او آن را بر ديوار زدند كه تركه شكست و چوب شكسته به پاى خواهرم اصابت كرد و بعد از مدت كوتاهى، محل اصابت غيرعمدى تركه كبود شد. ايشان از ماجرا خبردار شدند و مقدار كبودى را ديدند و در قبال آن ديه لازم را به او دادند.»(« مصاحبه با خانم زهرا مصطفوى»، همان، ج ١، ص ١٢٣.)
[٣]. همان، ج ١، ص ٣٤ و ج ٢، ص ١٣٤.