انديشه سياسى امام خمينى( ره) - فوزى، يحيى - الصفحة ٩٠
حضرتامير مشغول است، سير الى الله نباشد [و] فقط هنگامى كه نماز مىخواند، سير الى الله باشد؛ هردويش سير الى الله بود. لذا پيغمبر مىفرمايد ضربت حضرتعلى در روز خندق افضل از عبادت ثقلين است.[١]
در واقع امامخمينى براساس اين ديدگاه عرفانى، تفكيك بين دنيا و آخرت را رد مىكند:
گمان نبايد بشودكه اسلام آمده است براى اينكه دنيا را اداره بكند، يا آمده است فقط براى اينكه مردم را متوجه آخرت بكند، يا آمده است كه [فقط] مردم را آشناى به معارف الهيه بكند، و محدودكردن- هرچه باشد- خلاف واقعيت است. انسان غيرمحدود است؛ مربى انسان غيرمحدود است؛ نسخه تربيت انسان كه قرآن است، غيرمحدود است.[٢]
امام جوهر عرفان را «انگيزه الهى داشتن» مىداند و فرزند خود را تشويق مىكند كه هم به خلق خدا خدمت كند و هم راه تهذيب و تزكيه را بپويد؛ سيرهاى كه آن را طريق صالحان مىنامد. در نامهاى خطاب به فرزندش آورده است:
آنچه گفتم، بدان معنا نيست كه خود را از خدمت به جامعه كنار كشى و گوشهگير و كل برخلقالله باشى، كه اين از صفات جاهلان متنسك است، يا درويشان دكاندار. سيره انبياى عظام صلى الله على نبينا و عليهم اجمعين و ائمه اطهار عليهم السلام- كه سرآمد عارفان بالله و وارستگان از هر قيد و بند و وابستگان به ساحت الهى در قيام به همه قوا عليه حكومتهاى طاغوتى و فرعونهاى زمان بوده و در اجرا عدالت در جهان رنجها وكوششها كردهاند- به ما درسهايى مىدهد كه اگر چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم، راهگشايمان خواهد بود (من اصبح و لم يهتم به امور المسلمين فليس بمسلم). پسرم! نه گوشهگيرى صوفيانه دليل پيوستن به حق است و نه ورود به جامعه و تشكيل حكومتْ شاهد گسستن از حق، [بلكه] ميزان در اعمال، انگيزه آنهاست. چهبسا عابد و زاهدى كه گرفتار دام ابليس است و آن دامگستر به آنچه مناسب اوست- چون خودبينى و غرور و خودخواهى، عجب و بزرگبينى و تحقير خلقالله و شرك خفى و امثال اينها- او را از حق به دور و به شرك مىكشاند و چهبسا متصدى امور حكومت كه با انگيزه الهى، به سوى قرب حق نايل شود؛ چون داوود نبى، سليمان و پيامبر- عليهمالسلام- و بالاتر و والاتر چون نبىاكرم- عليه و اله و سلم- و خليفه برحقش على بن ابيطالب- عليه السلام- و چون حضرتمهدى- ارواحنا لمقدمه الفدا-
[١]. همو، صحيفه امام، ج ١١، ص ٤٩٨.
[٢]. همان، ج ١٢، ص ٤٢٢.