انديشه سياسى امام خمينى( ره) - فوزى، يحيى - الصفحة ٧٢
الف) مبانى فلسفى: معرفتشناسى، هستىشناسى و انسانشناسى
يكى از مبانى انديشه سياسى انديشمندانِ سياسى، نحوه نگرش آنها به چگونگى رسيدن به شناخت هستى و همچنين نوع نگاه آنها به جهان و انسان است. اين مباحث بخشى از مبانى فلسفى آنها را در برمىگيرد؛ زيرا سياست، برنامهريزى براى اداره جوامع انسانى است و نوع نگاه به زندگى دنيوى و ماهيت انسان نيز نقش مهمى در اين برنامهريزىها دارد.
بىگمان انديشه سياسى امامخمينى بهشدت از معرفتشناسى، جهانبينى و انسانشناسى وى تأثير پذيرفته؛ آنگونه كه بدون توجه به اين مباحث نمىتوان از چرايى غايات و اهداف و ماهيت انديشه سياسى ايشان تبيينى مناسب بهدست داد. از اينرو در ادامه به اختصار بدين مباحث مىپردازيم تا بتوانيم مباحث بعدى كتاب، يعنى چگونگى نگرش امام به دنيا، جامعه و سياست و رابطه آنها را آشكارتر دريابيم.
١. معرفتشناسى امامخمينى
مبانى معرفتى و شناختى، پايه ديگر مبانى معارف هر انديشمندى است؛ چراكه نوع نگرش انديشمند به جهان و انسان و جامعه تابع شناختشناسى اوست. اصولًا اولين پرسش هر انديشمندى آن است كه چگونه مىتوان جهان را شناخت و با چه ابزارىهايى مىتوان به حقايق هستى پىبرد؟
در نگرش امامخمينى وحى، فطرت، قلب، عقل و حق انسان، منابع شناخت بهشمار مىروند. در صورت اتصال ادراك و شناخت فطرى و طبيعى انسان- يعنى عقل، حق و قلب- با ادراك و شناخت ماوراى طبيعى يعنى وحى، شناخت انسانْ كامل مىشود و به همه ابعادِ وجود معرفت مىيابد. از نظر او انسانهاى كامل، مانند پيامبران (عليهم السلام) و امامان معصوم (عليهم السلام) مصداق بارزى هستند از دارندگان اين نوع معرفت.
از نگاه امامخمينى:
ماديون معيار شناخت در جهانبينى خويش را «حس» دانسته و چيزى را كه محسوس نباشد، از قلمرو علم بيرون مىدانند و هستى را همتاى ماده دانسته و چيزى را كه ماده ندارد، موجود نمىدانند. قهراً جهان غيب مانند وجود خداوند تعالى و وحى و نبوت و قيامت را يكسره افسانه مىدانند؛ درحالىكه معيار شناخت در جهانبينى الهى اعم از