انديشه سياسى امام خمينى( ره) - فوزى، يحيى - الصفحة ٣٢
و ناخوشايند از شركت و فعاليت استادان خود به ياد داشتند كه براى طلبههاى جوان پرشور و علاقهمند به مسائل سياسى (چون امام) بسيار ارزشمند بود. خاطرات زيادى كه امام از قول استادان و پيشينه مبارزاتى آنان نقل كرده، گواه آن است كه وى افزون بر استفاده علمى از استادان خود، از خاطرات و تجربيات سياسى آنان نيز بهرهمند مىشدهاست.[١] حاصل آن تجربيات و مطالعه و تفكر درباره جنبش مشروطه، بهدست دادن اين تحليل منطقى و تاريخى بود:
در جنبش مشروطيت، همين علما در رأس بودند و اصل مشروطيت اساسش از نجف ... و ايران به دست علما شروع شد و پيش رفت و اينقدرى كه آنها مىخواستند مشروطه تحقق پيدا كند و قانون اساسى در كار باشد، شد [/ كوشش كردند]، لكن بعد از آنكه [مشروطه محقق] شد، دنبالهاش گرفته نشد. مردم بىطرف ماندند؛ روحانيون هم رفتند؛ هر كس سراغ كار خودش [رفت]. از آن طرف، عمال قدرتهاى خارجى و خصوصاً در آن وقت انگلستان، در كار بودند كه اينها [/ روحانيون] را از صحنه خارج كنند، يا به ترور يا به تبليغات. گويندگان و نويسندگان آنها كوشش كردند به اينكه روحانيون را از دخالت در سياست خارج كنند و سياست را بدهند به دست آنهايى كه مىتوانند؛ به قول آنها، يعنى فرنگرفتهها و غربزدهها و شرقزدهها، و كردند آنچه را كردند؛ يعنى اسمْ مشروطه بود و واقعيت [نيز] استبداد. آن استبداد تاريك ظلمانى شايد بدتر از زمان [سابق] و حتماً بدتر از زمانهاى سابق ... [بود].[٢]
با توجه به اين گفته و گفتههاى مشابه، امام دليل عمده شكست مشروطه را عدماستمرار رهبرى جنبش از سوى روحانيان مىدانست كه درنتيجه به سرخوردگى سياسى و كنار كشيدن مردم از صحنه و سرانجام به روى كار آمدن مستبدان جديد سرسپرده انجاميد. اين تجربه براى امام بسيار درسآموز بود، از اينرو در سالهاى پيروزى انقلاب تلاش نمود ديگربار اين تجربه تلخ تكرار نگردد.
ديگر تجربه تاريخى مهم براى امام- كه سال دوم حضور ايشان در قم اتفاق افتاد- تبعيد شمارى از مراجع و علماى شيعه عتبات به قم بود. اينان به دليل رهبرى قيام مسلحانه عليه
[١]. محمدحسن رجبى، زندگينامه سياسى امامخمينى، ص ١٢٣.
[٢]. روحالله موسوىخمينى( امام)، صحيفه امام، ج ١٥، ص ٣٢٨.