انديشه سياسى امام خمينى( ره) - فوزى، يحيى - الصفحة ١٧٦
باشيم. ما چيزى را كه نداريم و به آن نياز داريم، از خارج مىخريم، ولى چرا خود توليدكننده مايحتاج خود نباشيم؟[١]
نيز در بيانى ديگر مىفرمايد:
ما با همه ملتهاى عالم مىخواهيم دوست باشيم؛ با همه دولتهاى عالم به حسب طبع اولى مىخواهيم دوست باشيم. مىخواهيم كه روابط حسنه با احترام متقابل نسبت به همه داشته باشيم، مگر اينكه دولتهايى باشند كه با ما خلاف رفتار كرده باشند و بخواهند به ما ظلم بكنند، تحميل بكنند، سلطهجويى كنند بر ما.[٢]
ايشان در سال ١٣٦٤ نيز در ديدار با وزير امورخارجه و جمعى از سفراى ايران ضمن تأكيد بر تحكيم روابط با ديگر كشورها و بيان ضابطه در برقرارى روابط، نظريه انزواى سياسى را بهشدت رد مىكند:
ما نمىخواهيم در يك كشورى زندگى كنيم كه از دنيا منعزل باشد ... اين غيرمعقول است. امروز دنيا مانند يك عايله و يك شهر است و يك شهر داراى محلههاى مختلفى است كه با هم ارتباط دارند. وقتى دنيا وضعش اين طور است، ما نبايد منعزل باشيم. ما بايد با كشورهايى كه با ما هستند و ما را اذيت نمىكنند، روابط داشته باشيم ... البته ما با آنها كه بخواهند به ما تعدى كنند، نمىتوانيم بسازيم و از اول هم اعلام كرديم، مگر آنها خودشان را اصلاح كنند ... تا انسان، جاهل يا مخالف با اصل نظام نباشد، نمىتواند بگويد يك نظام بايد از دنيا منعزل باشد ... اسلام يك نظام اجتماعى و حكومتى است و مىخواهد با همه عالم روابط داشته باشد.[٣]
بنابراين در انديشه سياسى و سيره عملى امامخمينى، اصل بر رابطه با ساير دولتهاست، مگر اينكه مانعى بوده، يا استقلال جامعه از دست رفته باشد. در اينجا راهى جز قطع رابطه و بريدن از جهان سلطهگر نيست:
شرق بايد درِ غرب را ببندد؛ درِ غرب را به روى خودش ببندد. تا غرب راه به اينجا دارد، شما به استقلال خودتان نمىرسيد و تا اين غربزدههايى كه در همه جا موجودند،
[١]. روحالله موسوىخمينى( امام)، صحيفه امام، ج ٤، ص ٣٦٤.
[٢]. همان، ج ١١، ص ١٥٣.
[٣]. همان، ج ١٩، ص ٤١٣.