نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٩٨ - الف) تشريح و تحديد موضوع بحث
١. جهان خارج- بنابر آنچه در اين بحث مفروض است- واقعيتى است مستقل از شناخت انسان، و اين «واقعيت» به ادراك و شناخت انسانها متقوّم نيست، و اختلاف انسانها در ادراك و دستگاههاى ادراكى تأثيرى در اين واقعيت ندارد، بلكه اگر- فرضاً- همه انسانها نابود شوند و هيچ انسان و مُدرِكى در اين جهان نباشد، تأثيرى در واقعيت داشتن جهان هستى ندارد.
پس هر مسلك و مكتبى كه «واقعيت» جهان خارج را بهنحوى متقوّم به ادراك انسانى بداند، و ادراك انسانى را در واقعيت داشتن جهان خارج دخيل بداند در حقيقت واقعيت داشتن جهان خارج را نفى نموده، و بدينوسيله از جرگه رئاليستها خارج و به «ايدهآليسم» گرويده است، بنابراين نوبت به بحث «ارزش شناخت» نمىرسد؛ زيرا اصل «واقعيت جهان» و امكان شناخت مورد تشكيك يا انكار قرار گرفته است.
٢. شناخت انسان در آن هنگام حقيقت است كه با واقعيت مورد شناسايى مطابق باشد. بنابراين شناختها و معلومات انسان در مورد جهان هستى در صورتى حقيقت خواهند بود كه با واقعيتهاى جهان هستى منطبق باشند پس «حقيقت» عبارت است از تطابق «شناخت» با واقع.