نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٤٦ - فصل اول امكان شناخت
اين طرز تفكر عمدتاً در دو مرحله از تاريخ تفكر بشر ظهور كرده است كه در هر دو مرحله عوامل و شرايط خاصى وجود داشته كه زمينه ساز پيدايش اين طرز تفكر بوده است:
١. در يونان، حدود قرن پنجم قبل از ميلاد عدهاى از متفكرين از قبيل «پروتاكوارس» و «گورگياس» واقعيت جهان را منكر شدند و افكار و انديشههاى انسان را پندارهايى موهوم و غير واقعى دانستند. پيدايش اين طرز تفكر عمدتاً نتيجه دو عامل مهم بوده است:
الف) پيدايش آراء و عقايد فلسفى گوناگون و متضاد، و استدلالهاى گوناگون و مختلفى كه هر دسته براى اثبات صحت مسلك خود مطرح مىنمود.
ب) رواج حرفه وكالت در محاكم قضايى و استفاده از فن خطابه و جدل در اثبات دعاوى كه خود موجب تزلزل مبانى فكرى و منطقى مىشد.
در نتيجه اين دو عامل اين طرز تفكّر بهوجود آمد كه اساساً حق و حقيقتى در كار نيست، و آنچه هست محصول افكار و تخيلات بشر است.
ولى اين طرز تفكر بهوسيله سقراط و افلاطون و ارسطو كه شيوه تفكر صحيح را پايه نهادند، و راه درست انديشيدن را به بشر آموختند، شكست خورد.
پس از اين دوره مجدداً اين طرز تفكّر به شيوهاى ديگر بروز كرد، و گروهى بهنام: «لاادريون» يا «شكّاكان» بهوجود آمدند كه مسلك هيچيك از