نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٩٤
نخواهد شد، و بايد اثرى كه از محسوس براى احساس كننده حاصل مىشود با احساس كننده تناسب داشته باشد (از نظر وجود همسان باشد) زيرا اگر اثر محسوس متناسب با احساس كننده نباشد، احساس حاصل نخواهد شد. بنابراين بايد آنچه در حس حاصل مىشود صورتى باشد مجرد از ماده؛ لكن تجردى كه در اينجا به وسيله حس صورت مىگيرد، تجرد كامل نيست. پس از حس نوبت به تخيل مىرسد. تخيل نيز ادراك آن شئ مادى است با همان خصوصيات و ويژگىهايش زيرا قوه خيال همان را تخيل مىكند و نقش برمىدارد كه در احساس آمده است و توهم، ادراك معناى غير محسوس است؛ بلكه ادراك معناى معقولى است؛ لكن نه به نحو كليت و عموم، بلكه به نحو اضافه به جزئى محسوس و لذا معناى متوهِّم هيچگاه مشترك نيست. بلكه مخصوص به همان معناى شخصى و جزئى است كه احساس و تخيل بدان تعلق گرفته است.
اما تعقل، ادراك شئ است به لحاظ حقيقت و ماهيتش بدون اينكه چيزى ديگر در نظر گرفته شود، چه اينكه اين حقيقت را به تنهايى يافته باشد يا به همراه ديگر صفاتى كه به همين نوع (يعنى به لحاظ حقيقت و ماهيت كه با كليت و عموم تلازم دارد) ادراك شدهاند. پس هر ادراكى به نوعى از تجريد نيازمند است. پس اين چهار نوع ادراك هر كدام به ترتيب همراه با نوعى