نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٦٢ - بخش چهارم نسبى بودن حقيقت در فلسفه ماركسيسم
مىپيوندد، در حالى كه ماركسيستها همانطور كه قبلًا نقل شد، مصرانه تأكيد دارند كه ماركسيسم يك مكتب واقعگراست و مصرانه اعلام مىدارند كه «در ماترياليسم ديالكتيك، حقيقت آن معلوماتى درباره شئ است كه شئ را بدرستى منعكس مىسازد»[١].
طبق اين ادّعا خود ماركسيسم- با همه افكار و نظرياتى كه در آن مطرح گرديده است- مطابقت با واقع ندارد، زيرا اين قانون كه «حقيقت همواره در حال تكامل و نسبى است» شامل انديشههايى كه ماركسيسم مطرح كرده است نيز مىشود، و نتيجتاً: ماركسيسم اعتبار منطقى خود را از دست مىدهد، و خودش، خودش را نفى مىكند.
ماركسيستها در توجيه تكامل و حركت «حقيقت» به چند نحو استدلال دست زدهاند:
الف) حركت كمّى علوم:
علوم همواره در حال تكامل مىباشند و بشر در ابتداى امر در جهل مطلق فرو رفته بود كه بهتدريج پردههاى جهل را يكى پس از ديگرى دريده و روزبهروز بر معلوماتش افزوده شد، بنابراين حقيقت در حال تكامل است.
اين توجيه مغالطهاى بيش نيست، زيرا در نتيجه رشد علوم و پس رفتن پردههاى جهل انديشههاى مطابق با واقع بسيارى براى انسان بهدست
[١] . همان، ص ١٣٦.