نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٥٨ - بخش سوم ملاك و معيار حقيقت از ديدگاه ماركسيسم
اينكه گفته شود دليل بر مطابقت اين شناختها با جهان خارج تجربه و عمل است مشكلى را حل نمىكند؛ زيرا جاى اشكال و سؤال همين تجربه و عمل است كه به چه دليل آنچه با تجربه و عمل دريافت مىكنيد با آنچه در جهان خارج و مستقل از تجربه و عمل شما وجود دارد مطابقت مىكند؟
بنابراين گفتارهايى نظير «تنها معيار حقيقت پراتيك است»[١] فاقد محتوى و مفهوم منطقى مىباشند.
در اينجا توضيح اين نكته لازم است كه نفى ارزش تجربه و عمل منظور ما نيست، بلكه منظور ما اين است كه تجربه و عمل نمىتواند تنها معيار حقيقت و پايه انديشه بشرى قرار گيرد، بلكه همانطور كه در گذشته توضيح داديم، پس از آنكه انسان بديهيات اوليه عقلانى را دريافت، و بر مبناى آنها تفكر منطقى خويش را استوار ساخت مىتواند از راه برهان قياسى به يقين منطقى دست يابد، با اين شيوه- با رعايت شرايط و موازين مربوطه- حقيقت بهدست مىآيد، و در اينصورت مطابقت انديشه با واقعيت جهان خارج تخلف ناپذير است، و نيز مىتواند با استفاده از روش استقراء كه متكى بر تجربه و عمل است- با در نظر گرفتن بديهيات عقلى- به يقين نسبى برسد، و در آنجا كه ممكن باشد مىتواند با اعمال ضوابط
[١] . اصول فلسفه ماركسيسم، ص ١٣٩.