نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٥٤ - بخش دوم حقيقت از ديدگاه ماركسيسم
ولى حاصل اين گفتار دور ناهنجار و نامعقولى است زيرا: بازگشت اين سخن به اين است كه موضعگيرى بهنفع طبقه كارگر از آنجهت حقيقت است كه واقعيت عينى جريان تاريخ را منعكس مىسازد، و از سويى ديگر: انديشه هنگامى منعكس كننده واقع است كه بهنفع طبقه كارگر موضعگيرى كند. و بهعبارتى ديگر: موضعگيرى بهنفع طبقه كارگر بهعلّت انعكاس عين در ذهن حقيقت است. و انعكاس عين در ذهن بهعلّت موضعگيرى بهنفع طبقه كارگر حقيقت است.
٣. ماركسيستها بين «حقيقت» بهمعناى انطباق با واقع كه مطلوب عقل نظرى است، و «حق» بهمعناى «عدل» كه مطلوب عقل عملى است فرق نگذاشتهاند، اينكه موضعگيرى به نفع طبقه كارگر را «حقيقت» مىشمارند، بهمعناى عدالت است، نه حقيقت به معناى انطباق با واقع، زيرا حقيقت بهمعناى انطباق با واقع طبقه كارگر و سرمايهدار نمىشناسد و عادل و ظالم در برابر او يكسانند. «آب از اكسيژن و هيدروژن تركيب شده است» يك حقيقت منطبق با واقع است، اين انديشه نه بهنفع طبقه كارگر يا ضد آن، و نه بهنفع يا بهضرر طبقه سرمايهدار است، اما اين انديشه كه «حق كارگر در جامعه سرمايه دارى پايمال شده است» يك انديشه عملى است كه بازگو كننده ظلم سرمايهداران نسبت به كارگران است، در اين نوع انديشه است كه موضعگيرى بهنفع طبقه كارگر معنى و مفهوم دارد؛ زيرا موضعگيرى بهنفع مظلوم بر عليه ظالم است.