نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٣٥ - الف) نسبيتگرايى در فلسفه كانت
بنابراين نتايج بهدست آمده از رياضيات از صحّت مطلق برخوردارند- زيرا موضوع هندسه مكان است، و موضوع حساب زمان، چون حساب درباره عدد بحث مىكند، و حقيقت عدد از تكرار بهدست مىآيد، و تكرار، حقيقت زمان است، بنابراين موضوع رياضيات زمان و مكان است كه براى ذهن فطرى مىباشند-.
اما در مورد ما بعد الطبيعه (متافيزيك) وى معتقد است كه مسائل متافيزيك را نمىتوان «علم» ناميد، زيرا موضوع متافيزيك- كه خدا و ساير مسائل ماوراء طبيعى است- نه ذهنى هستند تا بهوسيله معارف فطرى قابل درك و يافتن علمى باشند، و نه قابل احساس تا از راه احساس بتوان به آنها دست يافت، بنابراين هيچيك از حس و عقل راهى براى درك متافيزيك ندارند، و لذا متافيزيك بهعقيده كانت از دايره معارف و علوم خارج است.
گذشته از اينكه اصل نظريه كانت در مورد شناخت كه بر مبناى مفاهيم فطرى استوار است صحيح نيست- در فصل پيشين بدان اشاره كرديم- در رابطه با نظريه وى در «ارزش شناخت» نكاتى چند قابل ملاحظه است:
الف) نظريه كانت در مورد ارزش شناخت مبتنى بر خلط بين دو مفهوم متفاوت درباره ارزش شناخت مىباشد:
١. ارزش روانى و ذاتى شناخت؛
٢. ارزش منطقى شناخت (ارزش واقعى).