نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١١٦ - ٢ استقراء
ج) ذهن با استفاده از معلومات بديهى (از قبيل امتناع اجتماع ضدين) و نيز با اتكاى به ساير معلومات حسىاش به خطايى كه رخ داده است پى مىبرد، در مثال بالا ذهن با استفاده از اصل عدم اجتماع ضدين كه يك اصل بديهى است به اين نتيجه مىرسد كه انطباق اين دو احساس متضاد با واقعيت خارج غيرممكن است، و در مثال عصايى كه در آب به صورت شكسته بهچشم مىآيد، ذهن افزون بر بهرهگيرى از معلومات بديهى، با استفاده از معلومات حسّى ديگر از قبيل ديدن عصا در خارج آب، و دست كشيدن به عصا، به عدم انطباق احساس قبلى (شكسته ديدن عصا در آب) با واقعيت خارج، پى مىبرد.
د) از آنچه گفتيم روشن شد كه از دو راه مىتوان به عدم انطباق يا انطباق معلوم حسى با واقعيت خارج پى برد: اين راه يكى به قياس بر مىگردد و ديگرى به استقراء.
در آنجا كه ما با اصل عدم اجتماع ضدين به عدم انطباق محسوس به واقع پى برديم، در حقيقت يك استدلال قياسى برهانى تشكيل داديم كه مقدمهاش امتناع اجتماع ضدين بود و نتيجهاش اين بود كه: «يكى از اين دو قضيه تصديقى (آب سرد است، آب گرم است) دروغ است و در مثال