نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٠٤ - الف) تصور و تصديق
تصديق يا حكم، يعنى «آگاهى به وجود شئ[١]، و يا به وجود شيئى براى شئ ديگر است» در حالى كه تصوّر[٢] آگاهى به ماهيت شئ است و لذا در تصوّر، كارى با وجود و عدم صورت نيست.
آگاهى به وجود شئ از قبيل اين است كه بدانيم «انسان موجود است» اين يك قضيه تصديقى است؛ زيرا آگاهى از وجود انسان را مىرساند.
و آگاهى به وجود شيئى براى شئ ديگر از قبيل آگاهى ماست به اينكه «انسان متفكر است» در اينجا آگاهى ما به وجود صفت تفكر براى انسان تعلّق گرفته است[٣].
[١] . مراد از وجود، مفهوم وجود نيست تا گفته شود، تصور نيز ممكن است به وجود تعلق بگيرد، بلكه منظور واقع وجود يعنى وجود بهحمل شايع صناعى است، نه وجود بهحمل اوّلى.
[٢] . البته اين در تصور تفصيلى است، در تصور اجمالى يا تصور شئ بهوجه آن حضور ماهيت لازم نيست بلكه علامت و نشانهاى كه گوياى از يك حقيقت باشد كافى است تعبير بالا بهمنظور توضيح به كار رفته است.
[٣] . گفته نشود در بسيارى از قضاياى تصديقى هيچيك از محمول و موضوع وجود خارجى ندارند؛ زيرا در پاسخ گفته مىشود: تصديق همان علم به وجود محمول است براى موضوع در ظرف وجود موضوع، بنابراين ظرف وجود موضوع هر چه باشد، چه خارج و چه ذهن و چه نفس الامر، تصديق همان علم به وجود محمول براى موضوع است، و مراد از وجود معناى عام آن است كه بهمعناى مطلق تحقق و ثبوت است نه بهمعناى وجود خارجى.