بايسته هاى فقه جزاء - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٢٨٠ - جهت دوم بحث - مفاد روايات خاصه درباره موضوع حد محارب
بنابراين از چنين توسعهاى نمىتوان اين گونه برداشت كرد كه قايلان به توسعه، قايل به تعميم حكم هستند به همه انواع فسادها. با مراجعه به سخنان ايشان، اين نكته روشن مىشود.
٤- رواياتى كه در مورد قتل نبّاش در قضاوتهاى امير المؤمنين (ع) آمده است:
كلينى از على بن ابراهيم از قول پدرش از ابن ابى عمير از چند تن از اصحاب روايت كرده است: اتي أمير المؤمنين (ع) برجل نبّاش فأخذ أمير المؤمنين (ع) بشعره فضرب به الأرض ثمّ أمر الناس أن يطئوه بأرجلهم فوطؤوه حتى مات.[١] «مردى نبّاش (كفن دزد) را خدمت حضرت امير (ع) آوردند، حضرت موى او را گرفت و او را بر زمين زد سپس به مردم فرمان داد كه او را پايمال كنند، مردم او را پايمال كردند تا مرد.»
صدوق در الفقيه همين روايت را اين گونه نقل كرده است: و روي أن أمير المؤمنين (ع) اتي بنبّاش فأخذ شعره و جلد به الأرض ثمّ قال: طؤوا عباد اللّه عليه فوطئ حتى مات.[٢] «نبّاشى را نزد امير المؤمنين (ع) آوردند. حضرت موى او را گرفت و او را بر زمين افكند سپس فرمود: بندگان خدا، او را پايمال كنيد. او پايمال شد تا مرد.»
در وسايل الشيعة اين روايت را بدين عنوان از صدوق نقل كرده است: «محمد بن على بن الحسين باسناده إلى قضايا أمير المؤمنين (ع).»[٣]
سند صدوق به قضاوتهاى امير المؤمنين، صحيح است، اما اينكه اين روايت، از قضاوتهاى امير المؤمنين باشد، استنباط صاحب وسايل است وگرنه در كتاب الفقيه چيزى غير از آنچه ذكر كرديم وجود ندارد كه نشان دهد اين روايت از رواياتى است كه صدوق تحت عنوان «قضايا امير المؤمنين» آورده است. ما در جايى ديگر گفتيم كه روايتى را كه صدوق با عنوان «قضى امير المؤمنين» شروع نكرده است، نمىتوان آن را از رواياتى شمرد كه صدوق به اسناد خود به «قضاء امير المؤمنين (ع)» نقل كرده است.
اسناد صدوق به «قضاء امير المؤمنين (ع)» در مشيخه صدوق آورده شده است.
اين روايت را شيخ طوسى نيز با سند خود به علىّ بن ابراهيم، نقل كرده است و روايت ديگرى را از ابى يحيى واسطى از قول بعضى از اصحاب از امام صادق (ع)، بر آن افزوده
[١] وسايل الشيعة، ج ١٨، باب ١٩ از ابواب حدّ السرقه، حديث ٣.
[٢] الفقيه، ج ٤، ص ٤٧.
[٣] وسايل الشيعة، ج ١٨، ص ٥١٢.