مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٩ - سوال و جواب
ولى اين آيه دلالت ندارد كه كفار معتقد به توحيد خداوند بودهاند.
اولا از نظر اعتبار عقلى بطور قطعى معلوم است كه مشركين نادان به موثريت بتها فى الجمله قايل بودهاند وگرنه داعى براى پرستيدن بتها براى آنان پيدا نمىشد. بلى آنان بتها را سرپرست خود مىدانستند، چنانچه گذشت.
و ثانيا آيات ديگر قرآن نيز به اين امر شهادت ميدهند: مانند: إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ؛ يعنى بتو (هود) مىگوييم كه بعضى از الاهان ما بتو ضرر رسانيده است.
و مانند آيه ٩٧- ٩٩ سوره توبه كه از كفر اعراب خبر ميدهد و هم چنين آيه ٣ نمل كه از شرك در خالقيت خبر مىدهد و همچنين در سوره انبيا آيات ٢١ و ٢٢ و آيات ٩- ١٣ و ٥٣ فصلت كه بر كفر آنان بخدا دلالت ميكند. پس مىشود كه از مجموع آيات بدست آورد كه بر خلاف غلو اين نويسنده در حق مشركين، آنان دستهجات مختلف العقايدى بودهاند، جمعى كافر باصل وجود او و جمعى منكر توحيد خالقى و جمعى يا همه منكر توحيد تدبيرى مربوط بسرنوشت افراد بودهاند.
و ثالثا بعيد نيست كه معناى فَسَيَقُولُونَ اين باشد كه بعد از مراجعت به فطرت خود ميگويند: اللّه. پس اين جواب آنان قلبى نيست، بلكه جواب فطرى است، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، و جواب فطرى با شرك اعتقادى در توحيد تدبيرى منافاتى ندارد.