گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٦ - ١٧ - باز هم اتفاق عجيبى
شخصى براى اين سفر نداشتم و بايد از پول سهم امام (ع) مصرف مى كردم كه اين براى من ناگوار بود و فكر مى كردم بهتر است زندان بروم و پول وجوهات را به مصرف سفر خود نرسانم. كه خداوند مشكله را حل كرد و يك مؤمن آمد و گفت: از طرف من حج نيابى برويد و همه مصرف مرا داد. ولى شكى در جواز مصرف سهم امام براى حفظ جان وجود نداشت، لكن انسانها اشتباهات دارند. در روزهاى آخرى كه من در قندهار بودم يكى از ما مؤمين متدين (حاج على گوهر ساعت فروش) پس از نمازها آيه مباركه «أَمَّنْ يُجِيبُ ...» را با مؤمنين ديگر بلند مى خواندند به او گفتم: علت اين عادت جديد شما چيست؟ گفت: در خواب به من گفته شد تا وقتى كه فلانى به سلامت از قندهار برود اين آيه را پس از نمازها بخوانيد!
در پايان اين قصه اين سؤال در ذهن من هنوز بى جواب باقيمانده كه آيا اگر در آن موقع توسط كمونيستهاى ملحد شهيد مى شدم براى آخرتم بهتر بود يا اينكه تا اكنون زنده مانده ام؟ زندگى منهاى رضاى حق چه ارزشى دارد؟ آيا چند سال بعد و يا چند روز بعد همه چيز تمام نمى شود و براى هميشه از اين دنيا نمى روم و تا مدتى لحد را به جاى خانه مسكن نمى گزينم؟ و آيا زندگان وسيع و پهناور برزخ به مراتب بهتر از زندگى اين دنيا نيست؟ به باميد آن روز در سايه رحمت الهى
خدايا: مرا روزى مباد آندم كه بى ياد تو بنشينم.
من گاهى از كسانى كه ضمن وقوع اتفاقى از مرگ نجات يافته و اظهار خوشحالى زيادى مى كنند، تقدير نمى كنم. زيرا بقاى چند سال ديگر نسبت به دوران سفر برزخ آنقدر ضعيف است كه لياقت خوشحالى زيادى را ندارد.