گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٤ - ١١ - ايصال طلاها به مالك آنها
شيخ محمد طاهر- اعلى الله مقامه- مرد ساده و بى پيرايه و متدين و سخنران محبوب بود كه قندهاريها او را دوست مى داشتند و او علاقه به جمع مال و مصرف وجوهات نداشت و لذا مورد احترام مؤمنين بود، او در زمان هاى اخير اولين دانشمند صالحى بوده كه با سرمايه علمى در قندهار به نشر حلال و حرام و تعليم فقه و عقايد مذهبى پرداخت. و مردم را به احكام فرعى و تاريخ ائمه اهل البيت (ع) و مناقب آنان آشنا ساخت و به آنان دوران جو اختناق و تقيه شديد تا حدودى اعتماد به نفس داد.
من او را در كودكى خود زياد ديده بودم. به خانه ما نزد پدر مرحومم مى آمد و سخنرانيهاى او را زياد ميپسنديد و در همان طفوليت روزهاى جمعه كه سرگرم بازيهاى بچه گانه نبودم در جلسه وعظ او (در دروازه هرات) شركت مى كردم و كمى حرفهاى او را مى فهميدم و لذت مى بردم.
در دوران قبل از بلوغ روزى به منزل او رفتم از او خواهش كردم كتابى به من درباره زندگانى حضرت امير المؤمنين (ع) بدهد كه مطالعه كنم و بعد كتابى درباره آن حضرت تأليف كنم! و شيخ مرحوم بجاى انكه مرا تشويق كند گفت پدرت نيز نمى تواند بكار تأليف كتاب بپردازد! ولى تعجب آور است كه او به من اعتماد كرد و يك جلد از كتاب بزرگ ناسخ التواريخ را كه در احوال حضرت اميرالمؤمنين (ع) بود به من عاريت داد كه من خوشحال شدم و سخن قبلى او را فراموش كردم، كتاب را به خانه آوردم و در ساعات بيكارى تا آخر آن را مطالعه كردم و ياد داشتهائى از آن برداشتم و كتاب مورد نظر خود را در همان كودكى نوشتم كه نمى دانم آن اوراق كجا شد؟! من از كودكى تا دوران جهاد عليه كمونيستها از حافظه اى خوبى برخوردار بودم و در دوران تجاوز