گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١١ - ٤٠ - درد دل مردم
سردى خاصى گفت: حاجى آقا اين پسر اولم نيست كه كشته شده اين پسر سومم است كه او را كشتند، پسر اولم را در قول خويش فلانيها كشتند و پسر دومم را فلانيها و اين سومى هم براكت ... كشته شد.
من پس از اين جملات سختر از آهن و سردتر از برف زبانم منجمد شد و همانند مجلس اول شكست خوردم و چيزى براى گفتن نداشتم آخر از بخت بد اسم منهم در بين اسماى مسؤولان جهادى برده مى شد.
من ديگر در اين موضوع چيزى نميگويم و مطمئنا كتابهائى در اين باره تأليف خواهد شد و چه بسا كه تأليف شده باشد، و قدر متيقن تاريخ افغانستان هوسبازان ريش دار را كه آن همه جنايت آفريده اند لعنت خواهد كرد و آخرت آنان نيز زيان بار خواهد بود. «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».
من پس از جلسه اصلاحى دوم جلال آباد، به كابل آمدم و از غرب آن شهر مرده ديدن كردم ديدم كه هوس پليد، غرب مستضعف كابل را طورى خراب كرده كه گوئى پنجاه سال است كسى در اين خانه هاى ويران شده و كوچه هاى كثيف خاموش شده آن سكونتى نداشته و رفت و آمدى ننموده در هجوم اول هوس و قدرت طلبى انسانها كشته و يا فرارى شده بودند و ديوارها در و پيكرها و سقفها آسيب ديده بود، و در هجوم بعدى فقر و بيچارگى و با فسق و بى عرضه گى، تمام درها و چوبهاى سقف و كلكين ها و هرچيزى كه