گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٩ - ٢٧ - ٢٨ - دو خانم آلمانى
خانم مذكور به قناعت رسيد و راضى شد كه مسلمان شود، قبل از اقرار به كلمه طيبه توحيد و رسالت خاتم المرسلين (ص) عقايد اسلامى را به او تفهيم كردم او شهادتين را خواند و بر طبق موازين مذهب جعفرى به دين اسلام مشرف شد.
به او گفتم بايد به دستورات اسلامى در عمل مقيد باشى، جواب داد حالا كه مسلمان شدم به دستورات آن عمل مى كنم من اول از نماز به او گفتم كه پذيرفت و فقط درباره نماز ظهرين ترديد نمود كه در كارخانه كار مى كنم و تنها براى خوردن غذا نيم ساعت به كارگران وقت مى دهند. گفتم قبل از ظهر هر وقت فرصت كنى وضوء بگير در تعطيلى ٣٠ دقيقه اى ظهر بيست دقيقه غذا بخور و هشت ركعت نماز را در ده دقيقه مى توانى بخوانى او فكرى كرد و گفت بلى ميشود و اين مشكل هم بر طرف شد. وقتى صحبت ما به حجاب رسيد ديدم با كمال سعه صدر از آن پذيرائى كرد، من حدود حجاب اسلامى را به او تفهيم كردم كه فى المجلس عملى كرد، بعد عقد نكاح او را با آن مرد كابلى خواندم. سپس رو به طرف دختر خانم افغانى كه خواهر آن جوان كابلى بود كردم، گفتم شما كه از مادر و پدر مسلمانيد موهاى شما پيداست و اين چادر كوتاه و نازك حجاب شرعى شمرده نمى شود، شما در قيامت چه جوابى داريد، آيا شما مايه خجالت ما نزد اين خانم آلمانى كه در اروپاى بى حجاب و پر از فحشاى لائيك بزرگ شده و فطرت او، او را به سوى اسلام و