گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٦ - ٢٦ - ٢٥ - ترك بنا در برلن
به او گفتم: از كسى سؤال نكن ظهر به حسينيه و مسجد (نزديك منزل ما) بيا براى شما فكرى مى كنم. ظهر به يكى كه از مأمومين گفتم: پولى جمع كرد و مصرف او را به او تسليم كرد. آه كه ايمان قوى چه لذتى دارد، علم فقط جنبه مقدماتى دارد آنچه مهم است ايمان و بندگى و تسليم بخداوند و ايثار است. خدايا به ما توفيق بيشتر مرحمت بفرما.
٢٦- ٢٥- تُرك بنا در برلن
در دوران جهاد در برلن غربى در مسجد تركهاى اهل سنت و مسجد تركهاى اهل تشيع و در بعضى از اماكن ديگر. درباره اوضاع كشور و احوال مجاهدين و جنايات كمونيستها سخنرانى كردم كه تفصيل آن بدرازا مى كشد. در اينجا فقط بدو قصه اكتفا ميكنم:
١- نمى دانم در كدام سخنرانى بود كه يك مسلمان ترك (از اهل سنت) كه شغلش بنائى بود مجذوب سخنان من شد و اوضاع جهادى كشور ما سخت او را به هيجان آورد و يك مقدار مارك كه براى او زياد بود به من داد كه احتمالا اين كمك دومين كمك او در همان روز بوده باشد، بعد به اصرار زياد من و همراهان مرا به خانه برد، من به او مؤكدا گفتم كه ظهر جائى مهمانم و از نظر اخلاقى نمى توانم منزل او غذا بخورم، ولى او كه به اعتقاد خود يك مسؤول جهادى را ديده بود سر از پا نمى شناخت و حرفهاى منطقى من كمتر به او تأثير مى كرد غذاى بسيار خوشمزه اى برايم آورد و به اصرار زياد به من