گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٥ - ٢١ - ٢٠ پشتو زبانى كه قرآن منقلبش كرده بود
داشت به تطبيق كمونيزم بر مردم مسلمان افغانى پرداخت، من گفتم كاش ده يك معلومات دينى فعلى را مى داشتم و نه حصه ديگر آن بر عمل فرهنگى و سياسى من افزوده مى شد كه مسلما بهتر مى توانستم بدين و مسلمانان خدمت كنم.
شكى نيست كه علم و علما از منزلت و احترام خوبى برخوردارند، ولى روحها و جان هاى مردم هميشه عاشق مردان فداكار و از خود گذر و ايثارگرانى كه براى دين و دنياى مردم در صحنه عمل حاضر بوده اند مى باشند.
علم بايد در تشديد عمل صرف شود كه چرخهاى زندگى معنوى و مادى را به حركت بياورد و مردم را به سعادت سوق دهد، نه اينكه خانه عنكبوت براى نفس باشد، اقبال لاهورى مى گويد:
|
مؤمن از عشق است و عشق از مؤمن است |
عشق را نا ممكن ما ممكن است |
|
|
عقل در پيچاك اسباب و علل |
عشق چوكان باز ميدان عمل |
|
|
عقل را سرمايه از بيم و شك است |
عشق را عزم يقين لا ينفك است |
|
|
اين كند تعمير تا ويران شود |
و آن كند ويران كه آبادان شود |
|