گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٩ - ١١ - اخلاق يك استاد ديگر
ندارد كه وجه مذكور را نيز دريافت بدارد. گفتم: استاد يك هفته كه بزودى به سر ميرسد. فرمود: معلوم نيست من هم از آن بيشتر زنده باشم. (يا شبيه اين كلمات)
از اين واقعه شايد ٣٥ سال بگذرد و من امروز خوشحالم كه قدرت روحانى استاد را به عنوان تقدير در صفحه اين كتاب به تاريخ به امانت بسپارم ولى در واقع خداوند اعمال خود صالحين را گذشته از اينكه در آخرت جزا ميدهد در دنيا نيز غالبا به نحوى به مردم مى رساند. مرد مؤمن محتاج به تظاهر نيست.
از اين مطلب كه بگذريم من و شما خوانندگان عزيز در بقيه عمر نبايد تصميم بگيريم كه چنين ضبط نفسى پيدا كنيم؟ من دعا ميكنم خداوند از فضل خود توفيق اين صفت را به من و شما مرحمت فرمايد و شما نيز براى خود و من و ديگران چنين دعائى بفرمائيد، ولى در موقعى كه شما قصد دعا براى نويسنده فقير را داشته باشيد و من از دنيا رفته باشم دعا نكنيد كه خداوند مرا در زمره ضابطين نفس و متوكلين على الله و بى علاقه هاى به دنيا محشور فرمايد كه من از اين دعا خجالت ميكشم بلكه دعا كنيد كه خداوند از تقصيرات من درگذرد و مرا عفو فرمايد.
١١- اخلاق يك استاد ديگر
اول: سال ١٣٣١ شمسى بود كه از شغل مأموريت و كارمندى دولت كه شغل پدرى من بود و مدت كمى بود كه رسما به وظيفه گماشته شده بودم[١]
[١] - تولد من در اوائل سال ١٣١٤ شمسى در شهر قندهار در محله عليزائى صورت گرفته است.