گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٩ - يك حقيقت انكار ناپذير
نابودى ملت و سلب استقلال كشور در استخدام شوروى درآمدند و يا مانند مائويستها به ايران و پاكستان و اروپاى غربى رفتند و براى زندگانى مادى خود در مقابل كاپيتاليزم به ركوع رفتند و به كنج عافيت خزيدند.
داكترانى كه با پول همين ملت فقير، تخصص يا نيمه تخصصى پيدا كردند غالبا و به استثناى عده اى معدود، يا با كمونيستهاى خلقى و پرچمى همكارى كردند و يا به استخدام دولتهاى بيگانه درآمدند. و تنها و تنها به فكر زندگى مادى خود شدند.
جمعى قليلى از محصلين و يا فارغ التحصيلان پوهنتون در خدمت جهاد كمر همت بستند و حتى تا سر حد شهادت پيش رفتند ولى اكثر اينان كه در روزگار عافيت گوش فلك را در راهپيماييها كر مى كردند هركدام به گوشه اى خزيدند و افغانستان را فراموش كردند. اين روشنفكران غير متدين عياش حتى از كمك مالى نيز خوددارى كردند.
تنها دين بود كه متدينين را وادار به بذل جان و مال تا مرز شهادت نمود، بنا بر اين اسلام حافظ استقلال و عزت ما است و بايد آن را براى سعادت دين و دنياى خود حفظ كنيم. و كسانى كه علماى دينى و طبقه متدين را مرتجع مى دانند دشمن وطن و خائن به ملت اند كه نه دين دارند و نه مسؤوليت انسانى و تجربه جهاد كشور در مقابل روسها گواه زنده بر صدق اين مطلب است.