گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٣ - ٤٦ - آن ملاى سنى چه مى گفت؟
بشنوند چه حالى پيدا مى كنند؟ آيا سينه هاى آنان از نفرت و بغض و عداوت شيعه شعله ور نمى شود؟
من نمى خواهم گناه تفرقه افگنى و فتواهاى ضد قرآنى را تنها به ذمه علماى سنى بيندازم و ملاهاى كم سواد شيعه را تبرئه كنم چنين افراد نادان و متعصب كه بر خلاف دستورات مذهبى خود مسلمانان را به جان همديگر مى اندازند در بين شيعه و سنى وجود دارند، حتى گاهى بعضى از آنان مزدوران انگليسها و سائر ملحدين خارجى بوده اند كه وظيفه آنان همين كار بوده است ولى غالبا عامل تعصبهاى ناروا جهالت و غرور و خودخواهى ملا نماها است كه البته غرور و خود خواهى نيز به جهالت برميگردد.
يك ملا كم سواد يمنى در مسجد الحرام سعى داشت مرا معتقد كند كه خداوند جسم است و حنبليها كلّا يا غالبا مجسمه اند و خيال مى كنند و خداوند جسم است. من وقتى جواب او را دادم گفت: تو كه جسمانيت خدا را انكار مى كنى نشستن با تو صحيح نست! برخاست و رفت!!
يك نادان ديگر در مسجد الحرام به من مى گفت: شما كه به اسلام و حج اعتقاد نداريد فقط براى تخريب عقايد اهل سنت به مكه مى آييد، او كه كم عقل بود طبعا ديگران او را چنين تلقينى كرده بودند، هرچه به آرامى خواستم او را به منطق و برهان متوجه اشتباه او كنم ميسر نشد. لذا او را به حال خودش واگذاشتم.