گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٧ - ٣٨ - اين دختر يتيم چه ميگفت؟
فصل چهارم: سرافكندگى هوسبازان
در اين فصل به مناسبت سخن از جهادگران جهادى فقط به چند قصه كوتاه از هوسبازان كه خداوند روسياهى آنان راه در همين دنيا به همه نشان داد، اكتفا مى كنيم كه تفصيل آن به كتاب قطورى كه داراى چند جزء باشد نياز دارد.
در برج ثور سال ١٣٧١ كه مجاهدين پس از سقوط كمونيستها به افغانستان رفتند و جمعى از آنان در تقسيم قدرت، تمام دستورات دينى و انسانى خود را ناديده گرفتند قهرا مشغول زور آزمائى شدند كه شعله هاى آن تا كنون (٣/ ٨/ ٧٧) كشور و ملت را به كام خود مى كشد، و كشور ما در تاريك ترين دوره هاى خود داخل شده است.
٣٨- اين دختر يتيم چه ميگفت؟
در يكى از روزها كه تنور جنگ داخلى گرم بود از داخل شهر كابل به چهار آسياب و غرب شهر و از چهار آسياب و غرب شهر به داخل شهر موشك هاى مخرب رد و بدل مى شد من در منزلى واقع در قلعه فتح الله بودم كه از منزل خودم امنيت بهترى داشت. اين منزل بمبه دستى بر چاه آن نصب بود كه همسايگان نيز به خاطر نابودى شبكه آبرسانى براى بردن آب به اين