گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٣ - ٣٦ - يك زن نمونه ديگر
|
زن مگو دست خدا در آستين |
زن مگو خاك درش نقش جبين |
|
٣٦- يك زن نمونه ديگر
يكى از فرماندهان جهادى ما در كابل كه بعدها در يك هجوم مردانه در ميدان شهر شهيد و در درّه سنگلاخ دفن گرديد.
براى قصه كرد كه روزى در يكى از خانه هاى تيمى ما در كابل زنى وارد شد و گفت من ميدانم شما از مجاهدين مى باشيد و از شما خواهش يك كارى را دارم، من فقط يك پسر جوان دارم كه نفقه ام را او تأمين ميكند، علاوه كه مانند هر مادر كه پسر جوانش را دوست دارد، دوستش دارم. ولى او كمونيست شده وقتى نماز ميخوانم مسخره ام مى كند، قرآن مجيد را با پايش مى زند بياييد او را بكشيد و اين لكّه ننگ را از دامن من پاك كنيد.
ما احتمال داديم كه او از عوامل رژيم كمونيستى كابل باشد به او جواب داديم كه اشتباه كرده ما مجاهد نيستيم. و چنين كارى نمى توانيم، او پس از مدتى دوباره به ما مراجعه و تقاضايش را تكرار كرد ولى از ما جواب رد شنيد. در مرتبه سوم كه باز از ما جواب رد شنيد گفت من ميدانم كه شما از مجاهدين مى باشيد و انگيزه من اين است كه روز قيامت حضرت زهرا دختر حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله- از من گله نكند كه جوان تو از جوان من على اكبر بهتر بود كه او شهيد شد و تو پسر مرتد خود را نگهداشتى! من حجت را بر شما تمام كردم و ديگر نمى آيم. ما ديديم كه وضع زن دلالت بر