گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٠ - ٣١ - در مسكو چه خبر؟
كه به منزله ختم كفر كمونيزم در شوروى باشد. من در بسيارى از شبهاى جمعه حتى از كودكى اين دعا را خوانده ام.
«يا دائم الفضل على البريّه، يا باسط اليدين بالعطيّه، يا صاحب المواهب السنيّه، صلى على محمد و آله خير الورى، سجيّه و اغفر لنا يا ذلعلى فى هذه العشيّه»
ولى در اين شب جمعه در قصر كريملين خواندن آن لذت ديگرى داشت. بلى الحاد مدرن قرن بيست كه از بدترين انواع بت پرستى جاهليت بود يكبار ديگر در مقابل توحيد حضرت حق جلت عظمته كه در فطرت مخلوق عاقل او انسان به وديعت سپرده شده بود «فطره الله التى فطر الناس عليها» شكست خورده بود. شوراى عالى شوروى را ديديم، شوراى فدراسيون روسيه و جاى رئيس جمهور شوروى و ... كه مثل تمام شهر مسكو خاك بر سر بود ديديم[١]. كليساهايى كه آنجا از زمان هاى سابق مانده بود و از خرافات
[١] - مسكو واقعا خاك بر سر است. ابرهاى سياه فضاى آن را تاريك نموده، حتى اگر ساعتهاى دستى و غيره نباشد، گاهى ساعت دو بعد از ظهر آدم شك مى كند كه آفتاب غروب كرده يا نه؟ دكانها خالى، حتى خالى تر از دكانهاى شهركهاى كوچك پاكستان، مفلس تر از افغانيها، مردم اشباح بى ارواح بدتر از عراقيها! روز آخر كه مى خواستيم چيزى به عنوان سوغات بخريم ما را به بزرگترين فروشگاه شهر بردند كه خالى تر از دكانهاى فلك زده كابل بود و هيچ چيز نداشت، تا اينكه نظرم به يك هواسنج چوبى افتاد و به چند روبل آن را خريدم كمونيستها« خسر الدنيا و الاخره» هستند.