روش جديد اخلاق اسلامى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٣١ - چهارم - علت قبول نشدن دعا
مصلحت نباشد با الحاح و دعا هم انجام آن قبيح و مخالف حكمت است كه سزاوار خداوند متعال نيست.
و به عبارت ديگر معناى آيات و رواياتى كه بر استجابت دعا دلالت دارد اين مىشود كهاى بندگان من دعا كنيد و از من بخواهيد تا آنچه را كه مصلحت دارد بشما بدهم در حالى كه واضح است كه خداوند حكيم على الاطلاق بدون دعا نيز ترك مصلحت نمىكند.
جواب اين سؤال آنست كه از نصوص دينى، بدست مىآيد كه دعا و زارى بنده خود جزء علت و يا علت تامه مصلحت و مفسده است، مثلًا ممكن است آنچه را مىخواهد داراى مفسده باشد لذا خداوند آنرا به او نمىدهد امادعا آن مفسده را زايل و رسيدن نعمت به او را داراى مصلحت بنمايد كه پس از آن مصلحت، خداوند حكيم آن نعمت را به او ارزانى مىفرمايد.
اين ايراد نيز وارد نمىشود كه تمام امور عالم مورد قدر و قضاء الهى است لذا دعا چه تأثير و فائدهاى دارد؟ چون ممكن است قضاء به موردى كه تعلق گرفته به شرط دعا كردن باشد و هيچ مشروطى بدون شرط محقق نمىشود.
لا يقال: نحن نرى من يدعو و من لا يدعوا فى الحظ سواء بل قد نرى الداعى اسوءحالا من غيره فنلاحظ تارك الدعاء بالغ المراد و الداعى خائبا و محروما! فانه يقال: نعم الامر كذلك و سره ان الحوادث قد يدخل فى سلسلة عللها الدعاء و قد لا يدخل فيها الدعاء ففى الاول- و لعله الاكثر و الله العالم- يتمتع الغافل و يحرم الداعى