تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٩ - الف - وضع قوانين
الف- وضع قوانين:
قسمت عمده قوانين را خداوند تشريع فرموده و هيچكسى توانايى نسخ و يا تعديل آنها را ندارد و مردم بايد بدون چون و چرا تسليم و عامل به آنها باشند و اسلام درينمود تأكيد فراوانى دارد. بلى در جزئيات زندگانى، مردم يا نمايندگان آنان ميتوانند قوانينى را كه مخالف دستورات اسلامى نباشد وضع كنند (وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ). ولى سوال عمده و اساسى اينجا است كه آيا ماهيت و حقيقت دموكراسى اين است كه وضع، تدوين و تصويب قانون برأى مردم و يا نمايندگان آنان باشد يا اينكه مردم به آن قانون راضى باشند و از صميم قلب آنرا پذيرا باشند؟ گمان نكنم هيچ منطقى ادعا بتواند كه قوام دموكراسى به تدوين قانون توسط مردم است نه به تصديق قلبى.
قوانين موضوعه بشرى توسط عده خاصى تدوين ميگردد و بعد به تصويب نمايندگان مردم در مجلس شورى ميرسد و مردم هم حرفى ندارند چون نمايندهها نمايندههاى خود آنان هستند و يا در بهترين حالات قوانين بر افكار عمومى عرضه ميشود كه اكثريت آنرا تائيد و تصديق ميدارند و حصول اتفاق آراء از جمله نادرات است.
بنابراين دموكراسى در اسلام به بهترين وجه موجود است زيرا مردم مسلمان قبل از تشكيل حكومت، قوانين اسلام را بجان و دل پذيرفتهاند و آنها را فرمان خداوند جهان ميدانند و حتى براى حفظ آن خونهاى خود را سخاوتمندانه مىريزانند و باتفاق آراء آنرا تائيد و تصديق ميكنند بلى تدوين قانون دينى توسط نمايندگان كه انسانهاى معمولى و ناقصى هستند صورت نگرفته بلكه توسط پروردگار حكيم و مهربان صورت گرفته است كه ايمان مردم به او هزاران مرتبه بيشتر از علاقه آنان به نمايندگان منتخبشان است.
جاى تعجب است كه با وضوح اين مطلب جمعى افكار خود را كور و كر نموده ادعا ميكنند كه در اسالم چون تقنين قانون بدست مردم نيست ازين