تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢١٠ - فصل ٢٦ نشانه هاى حكومت اسلامى و طاغوتى
سپس خداوند سبحان از حقوق خود حقوق واجبى را براى بعضى مردم نسبت ببعضى ديگر قرار داده و آنرا از جهات گوناگون يكسان و متقابل داشته كه بعضى موجب بعضى ديگر است بطوريكه قسمتى از اين حقوق پايه نمىگيرد مگر بوسيله قسمت ديگر، و برترين حقيكه خداوند واجب فرموده، حق والى بر رعيت و حق رعيت بر والى است. اين از واجبات حتميه است كه براى هركس بر هركسى بعضى براى سامان دادن بهمآهنگى و عزت دين مىباشد پس وضع رعيت رو بصلاح نميباشد مگر بصلاحيت زمامداران و زمامداران روى صلاح نمىبينند مگر به انتظام و استقامت توده رعيت، چون رعيت حق والى را ادا كرد و والى حق رعيت را، حق روى مىآورد و نيرو ميگيرد و شاهراه آئين باز و مستقيم، و پرچمهاى عدل برپا ميشود. و كارها بمجارى طبيعى سير مينمايد، و روزگار صالح و بقاء دولت تأمين و دشمنان آزمند مأيوس ميشوند و چون رعيت بر والى چيرگى نمود و والى نسبت برعيت ستمگرى و حقكشى پيش گرفت اختلاف كلمه پيش مىآيد و نمونههاى برجسته ستمگرى آشكارا گردد و دغلكارى در دين افزايش يابد و راههاى روشن سنن (ملى و دين) از ميان ميرود و بهوى و هوس رفتار و قوانين تعطيل ميشود و بيماريهاى نفسى و اخلاقى فزونى گيرد در اين محيط تعطيل حق هرچه مهم و عمل به ناروا و باطل هرچه بزرگ، در مردم نگرانى ايجاد نمينمايد، درين اجتماع است كه خدمتگزاران نيك ذليل و اشرار جنايتكار عزيز ميشوند، و آثار شومى كه خدا نتيجه اعمال بندگان قرار داده بزرگ و عمومى ميگردد پس بر شماست پيوسته نصيحت بيكديگر و كمك نيكو براى حفظ و اجراى حق: چه هيچكس نيست گرچه سخت براى رضاى خدا حريص و در عمل خير كوشا باشد كه بتواند به آنچه خداوند به حقيقت سزاوار است خود را برساند ولى از حقوق واجب خدا بر بندگان همين است كه تا ميتوانند به نصيحت و هوشيارى و كمك براى اقامه حق در ميان خود بكوشند.
٧- إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ