تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٨٧ - فصل ٢٣ موضوعات مستحدثه
فصل ٢٣ موضوعات مستحدثه
شايد پانزده سال قبل يك عضو ستره محكمه در كابل بديدنم آمد، او در ضمن صحبت براى وضع قوانين غير اسلامى براى ملت مسلمان افغانستان دو دليل ذكر نمود.
اول اينكه در بسيارى از مسايل نظر مذاهب چهارگانه متفق نيست، و نظر يك مذهب از اساسات دين اسلام كه قانون اساسى آنرا برسميت شناخته شمرده نميشود، لذا ما ميتوانيم قانون وضعى را رسميت بدهيم.
دوم اينكه در حل مشكلات روز و موضوعات جديد اسلام نظرى ندارد تا ما از او پيروى كنيم، مثلا موضوع ترافيك كه چند مواد متعدد قانونى دارد مسئلهى مهم است ولى در شريعت اسلام از آن خبرى نيست. نگارنده به عنوان شوخى و طنز باو گفت بلى در دوره حيات پيامبر اكرم (ص) روزانه فقط چند رأس محدود اسب و شتر و الاغ از بازارها و كوچهها عبور ميكردند كه شايد هيچگاه گردن يكى بگردن ديگرى تصادف نكرده باشد.
باو گفتم بسيار جاى تأسف است كه علماى دينى در سر منابر ميگويند دين اسلام در اتقان و جامعيت خود بمنزله دو دو چهار است و همهچيز دارد ولى شما در پشتهاى ميز اسلام را جزء تاريخ ميدانيد و براى زندگانى امروز آنرا كافى نميدانيد، بلى بسيار جاى تأسف است كه طرفين در يك كشور هم زندگانى ميكنيم و هيچگاه هم براى تحقيق اين مسأله دور هم جمع نشدهايم كه معلوم شد كى در اشتباه و بىخبرى و غفلت است و كى بر حق؟ كى تحت تأثير خارجيها رفته و كى بمردم خود دلسوز است؟
چرا شما اينطور قضاوت ميكنيد كه اسلام درباره ترافيك قانون ندارد