تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٩ - فصل ٢٥ نظرى به جهان اسلام
|
فرياد از آن خرس كهنسال شكمخوار |
امروز گرفتار غم و محنت و رنجيم |
|
|
داد و فره، باخته اندر شش و پنجيم |
با ناله و افسوس در اين دير سپنجيم |
|
|
چون زلف عروسان همه در چين و شكنجيم |
هم سوخته كاشانه و هم باخته گنجيم |
|
|
مائيم كه در سوگ و طرب قافيه سنجيم |
جغديم بويرانه هزاريم بگلزار |
|
|
اى مقصد ايجاد سر از خاك بدر كن |
زين پاك زمين مردم ناپاك بدر كن |
|
|
از مزرع دين اين خس و خاشاك بدر كن |
از كشور جم لشكر ضحاك بدر كن |
|
|
از مغز خرد نشه ترياك بدر كن |
اين جوق شغالان را از تاك بدر كن |
|
|
وز گله اغنام براى گرگ ستمگار |
افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته |
|
|
دهقان مصيبتزده را خواب گرفته |
خون دل ما رنگ مى ناب گرفته |
|
|
وز سوزش تب پيكرمان تاب گرفته |
رخسار هنرگونه مهتاب گرفته |
|
|
چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته |
ثروت شده بيمايه و صحت شده بيمار |
|
|
اى والى مطلق كه تو سالار قضائى |
وى حافظ بر حق تو درين خانه خدائى |
|
|
تو حافظ ارضى و نگهدار سمائى |