تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣ - فصل ١ ضرورت حكومت از نظر عقل و شرع
علماى علم كلام (عقايد) از قديم درينباره بصحبتهاى مفصلى پردخته اند كه اقوال مشهوره آنان سه قول مىباشد:
١. نصب امام و خليفه بر خداوند متعل عقلا واجب است (اماميه).
٢. نصب امام و خليفه بر خود مردم عقلا واجب است (معتزله).
٣. نصب امام و خليفه بر خود مردم شرعا وئاجب است (الشعريه).
به نظر نگارنده هرسه نظريه از جهتى درست است، زيرا از بيانات فوق صحت نظريه دوم و سوم ثابت شد[١].
و نظريه اول مخصوص به امام معصوم است كه اماميه بآن معتقدند. و ربطى به اقامه حكومت اسلامى و تعيين حاكم شرعى در زمان غيبت امام معصوم مانند زمان ما ندارد، و امروز عقل و دين بر خود مكلفين نصب امام و خليفه و رئيسجمهور و اقامه حكومت اسلامى را لازم ميگرداند كه در سطور فوق بان اشاره شد و الله الموفق.
[١] - اگر از بيانات بالا يقين پيدا شد كه خداوند به ترك اقامه حكومت راضى نيست بلكه آنرا لازم فرموده است، و يا گفتيم كه مقدمه واجب واجب است، وجوب اقامه حكومت، شرعى مىشود وگرنه عقلى. زيرا عقل مقدمه واجب را بالضرورة واجب مىداند.