تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٢٠ - فصل ٢٧ عهدنامه مالك اشتر
دهندگان اهل ذمه و خراجدهندگان مسلمان و منجمله سوداگران و صنعتگران و منجمله صنف پائين كه حاجتمندان بيچارگاناند، و براى هريك ازين چند دسته خداوند نصيب و بهرهاى را نام برده كه در قرآن و سنت آمده است و نزد ما محفوظ است. لشكر به اذن خدا بمنزله دژها و قلاع رعيت و زينت واليان و عزت دين و راههاى امنيت و آرامش هستند و رعيت برپا نمىماند مگر با بودن اينان و اينان بدون حقوقى كه خداوند از خراج قرار داده كه بوسيله آن بر جهاد دشمنان خود قوت مىيابند و كار به آن اصلاح و حاجت خود را به آن برطرف ميكنند پايدار مانده نمىتوانند.
و قوام اين دو دسته بدسته سوم كه قاضيان و مسئولين و نويسندگان است ميباشد كه پيمانها و قراردادها را مستحكم و منافع عمومى را جمع و مورد امانت كارهاى خصوصى و عمومى قرار ميگيرند.
و قوام و آسايش همه اينان ميسر نگردد مگر به بازرگانان و صنعتگران نسبت به وسايل زندگانى و نظام بازار و كفايت مردم به نحويكه غير آنان همانند آنان نتوانند كار را از پيش برند. پس ازين دسته، دسته پائين مردم حاجتمنداناند كه مستحق بخشش و كمك هستند، و از براى هر يك در پيش خدا گشايشى است و هركدام بر والى حقى به اندازهاى كه فراخور حالش باشد دارد و والى از عهده آنچه كه خدا بر او لازم شمرده برنميآيد مگر به كوشش و استعانت از خداوند و آماده نمودن خود بكار بستن حق و شكيبائى بر آن چه سبك و چه سنگين.
١١- از لشكريان آنكه اخلاص او بخدا و رسول و امامت بيشتر كه خرد و بردبارى او بيشتر باشد دير به غضب آيد و به آسانى عذر را بپذيرد و به ضعيفان رؤف و مهربان و بر زورمندان گردنفرازى داشته درشتى او را به هيجان نياورد و نرمى او را ننشاند بگمار. (و به او منصب بده)
همنشينى تو با مردم شريف و خانوادههاى شايسته و آنانيكه داراى سابقه نيكو هستند باشد بعد با مردم دلير و شجاع و سخاوتمند و جوانمرد.