تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢١٩ - فصل ٢٧ عهدنامه مالك اشتر
خدا براى دوستانش نمىپسندد و تو آنرا ميخواهى كمتر مساعدت و همراهى كند، هرچند كه ترا ناراحت كند.
همنشين پرهيزگاران و راستگويان باش، و به آنان عادت ده كه ترا بسيار نستايند و ترا بترك باطلى شاد نگردانند چه زيادتى ثنا و ستايش غرور مىآورد و بخودخواهى نزديك ميگرداند.
٨- و نبايد نيكوكار و بدكار نزد تو يكسان باشد كه اينكار نيكوكار را از نيكى كردن بازميدارد و بدكار را به بدى كردن واميدارد و هركدام را به آنچه كه خود برگزيدهاند الزام كن و جزا ده، بدان كه مؤثرترين سبب خوشبينى والى برعيت احسان او به رعيت خودش و سبك نمودن مصارف آنان و ترك اكراه آنان بر چيزيكه والى حق آنرا بر آنان ندارد ميباشد
پس درين باب بايد كارى كنى كه حسن ظن برعيت را حاصل دارى كه حسن ظن رنجهاى زيادى را از تو دور مىسازد و سزاوارترين مردم به خوشبينى تو كسى است كه به او خوبى نمودهاى و سزاوارترين مردم به بدبينى تو كسى است كه بدى تو باو رسيده است.
سنت شايستهاى را كه خوبان اين امت به آن عمل كردهاند و بوسيله آن الفت عمومى و صلاح رعيت بوجود آمده نقض نكن و روش مغاير آن سنت را احداث نكن كه پاداش آن سنت براى مؤسسين آن ميرود و وزر شكستن آن از آن تو ميشود.
٩- بسيار با دانشمندان و حكيمان در تحكيم و استوار ساختن آنچه كه بصلاح سرزمين تو و برپا داشتن آنچه كه قبل از تو مردم از آن استفاده خوبى بردهاند گفتگو كن
١٠- بدانكه رعيت اصنافى دارد كه كار بعضى جز به بعضى ديگر به سامان نرسد و يكى از ديگر بىنيازكننده نيست از آن جمله لشكريان خدايند و از آن جمله نويسندگان عمومى و خصوصى، و منجمله قاضيان دادرس و منجمله كاركنان و مامورين كه با انصاف و مدارا رفتار كنند و منجمله جزيه