تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٠ - فصل ١٢ آزادى هاى فردى و اجتماعى
يك اصل اولى عقلائى است كه شارع مقدس اسلام آنرا امضا نموده است و بنابراين تمام انواع آزادىهاى گذشته در صورتى كه دليل خاصى بر منع آن قائم نشود، قانونى و محترم است حالا بايد ديد كه دين اسلام تا چه اندازه از آزادىهاى انسانى را محدود و مقيد نموده است؟ و حكومت اسلامى تا چه حدودى در زندگانى افراد مداخله ميتواند؟
١- اذيت نمودن، توهين و افتراء، اضرار بدنى و مالى به ديگران بدون موجب قانونى در دين اسلام از جمله محرمات است[١] كه مرز آزادى است و نبايد آزادى باين حدود برسد و اين تحديد نه تنها اسلامى كه شايد مورد اتفاق جميع عقلاى اسلام دنيا باشد.
٢- آزادى عقيده بر اساس دليل ممنوع نيست ولى اسلام در خصوص اصول دين اين آزادى را نمىپذيرد و اصرار درد كه انسان بخداوند و روز قيامت و نبوت انبيا و غيره معتقد باشد. لكن اين تضييق از جانب دين اسلام است و نه از جانب حكومت اسلامى، زيرا عقيده قابل كنترل دولت نيست و اكراه- پذير نيز نمىباشد و تنها اعمال است كه در محدوده اكراه و اجبار داخل مىشود نه عقايد و لذا در قرآن مجيد مىخوانيم كه: لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ...
و همه مكتبها انسانها را واميدارد كه باو معتقد شود نه به غير او و دين اسلام نيز چنين است.
٣- اگر كسى به عقايد حقه اسلامى يقين پيدا نكند و در حال شك بسر ببرد ولى در جامعه اسلامى بخدا و نبوت خاتم الانبيا (ص) اقرار نمايد حكومت اسلامى متعرض او شده نمىتواند و حتى روش اسلام با منافقين غير
[١] - و همچنين خودكشى و قطع دست و يا پا و اضرار كلى به خود رسانيدن نيز از نظر شرعى ممنوع است و انسان براى ارتكاب اينگونه اعمال از نظر اسلام آزادى ندارد.