دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٩ - ٢/ ٣ ماجراى ولادت امامعليه السلام
در نرجس، آثار باردارى نمىبينم. فرمود: «از همان نرجس، نه از ديگرى».
حكيمه گفت: به نزد او (نرجس) رفتم و پشت و شكم او را وارسى كردم و آثار باردارى در او نديدم. نزد امام برگشتم و كار خود را به ايشان گزارش كردم. تبسّمى كرد و فرمود: «در هنگام فجر، آثار باردارىِ او برايت روشن خواهد شد؛ چرا كه مَثَل او، مثل مادر موسى است آثار باردارى در او ظاهر نگرديد و كسى تا وقت ولادتش از آن آگاه نشد؛ زيرا فرعون در جستجوى موسى، شكم زنان باردار را مىشكافت و اين نيز نظير موسى عليه السلام است».
حكيمه گفت: به نزد نرجس برگشتم و گفتار امام را به او گفتم و از حالش پرسيدم. گفت: اى بانوى من! در خود چيزى از آن نمىبينم. تا طلوع فجر مراقب او بودم و او پيش روى من خوابيده بود و از اين پهلو به آن پهلو نمىغلتيد، تا اين كه چون آخر شب و هنگام طلوع فجر فرا رسيد، هراسان از جا جست. او را در آغوش گرفتم و بر او «بسم اللَّه» خواندم. ابو محمّد عليه السلام بانگ بر آورد و فرمود: «سوره قدر بر او بخوان!» و من بدان آغاز كردم و گفتم: حالت چگونه است؟ گفت: امرى كه مولايم خبر داد، در من نمايان شده است. من همچنان كه فرموده بود، بر او مىخواندم و جنين در شكم به من پاسخ داد و مانند من قرائت كرد و بر من سلام نمود.
حكيمه گفت: من از آنچه شنيدم، هراسان شدم؛ ولى ابو محمّد عليه السلام بانگ بر آورد:
«از امر خداى متعال، در شگفت مباش. خداى متعال، ما را در خُردى به سخن در مىآورَد و در بزرگى، حجّت خود در زمين قرار مىدهد». و هنوز سخن او تمام نشده بود كه نرجس از ديدگانم نهان شد و او را نديدم. گويا پردهاى بين من و او افتاده بود. فريادكنان به نزد ابو محمّد عليه السلام دويدم. فرمود: «اى عمّه! برگرد. او را در جاى خودش خواهى يافت».
حكيمه گفت: باز گشتم و طولى نكشيد كه پردهاى كه بين ما بود، برداشته شد و