دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٣ - ٤/ ٣ شمايل امامعليه السلام از نگاه كسانى كه موفق به ديدار او شدند
انداخته بودند، نشسته و بر بالشهاى چرمى تكيه داده بود. بر او سلام دادم و او جواب سلامم را داد. نگاهى زيرچشمى به او كردم. صورتش مانند پاره ماه بود، نه جلف بود و نه سبكسر، نه خيلى دراز بود و نه خيلى كوتاه؛ امّا قامتش رعنا بود.
پيشانىاش فراخ، ابروهايش باريك، چشمانش سياه، بينىاش كشيده، گونههايش صاف و پهن، و خالى بر گونه راستش بود. هنگامى كه او را ديدم، در توصيف و شرحش حيران شدم.[١]
٤٧١. الغيبة، طوسى- به نقل از على بن ابراهيم بن مهزيار اهوازى، در يادكرد داستان ديدارش با امام عليه السلام-: داخل شدم. ديدم نشسته است و ردايى بر دوش دارد و پارچهاى هم از كمر به پايين بسته و دنباله ردايش را بر گردنش انداخته است. ردايى ارغوانى مانند گل بابونه كه شبنم بر آن نشسته و نسيم بر آن وزيده باشد. او خود، مانند شاخه درخت بان و يا شاخه گلى خوشبو بود، بزرگوار و بخشنده و با پروا و پاكيزه. نه خيلى دراز و نه خيلى كوتاه؛ بلكه رعنا و چهارشانه بود. سرش كروى،
[١]. كمال الدين: ص ٤٦٥ و ٤٦٨ ح ٢٣، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٤٥. نيز، براى ديدن همه حديث، ر. ك: همين دانشنامه: ج ٥ ص ٦٢( بخش ششم/ فصل دوم/ على بن ابراهيم بن مهزيار).