دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٣ - ٢/ ٣ ماجراى ولادت امامعليه السلام
فرمود: «او را كسى كه از من به او سزامندتر است، گرفت».
من برخاستم و به منزلم باز گشتم و ديگر او را نديدم. چهل روز بعد، به خانه ابو محمّد عليه السلام رفتم. پسركى ديدم كه در خانه راه مىرفت. سيمايى زيباتر از چهره او، زبانى شيواتر از زبان او و آوايى خوشتر از آواى او نديده و نشنيده بودم. گفتم:
سَرور من! اين كودك كيست كه زيباتر و شيوا سخنتر و خوشآواتر از او نديدهام؟
فرمود: «اين، همان مولود بزرگ الهى است».
گفتم: سَرور من! او چهلروزه است و اين گونه مىرود و مىگويد؟!
ابو محمّد عليه السلام لبخند زد و فرمود: «اى عمّه! آيا نمىدانى كه ما اوصيا، در يك روز، مانند يك هفته ديگران و در يك هفته، مانند يك ماه ديگران و در يك ماه، مانند يك سال ديگران رشد مىكنيم؟!».
من برخاستم و سرش را بوسيدم و به خانهام باز گشتم و سپس دوباره به ديدنش رفتم؛ امّا او را نديدم. گفتم: اى سَرور من! ابو محمّد، مولود كريم در درگاه الهى را نمىبينم!؟
فرمود: «او را به كسى سپرديم كه مادر موسى، موسى را به او سپرد». من باز گشتم و هر چهل روز، يك بار، او را مىديدم. شب تولّدش، شب جمعه، هشت شب از شعبان گذشته سال ٢٥٧ هجرى بود.[١]
٣٤٩. مجموعة نفيسة (ألقاب الرسول و عترته)- به نقل از حكيمه-: ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) به من فرمود: «امشب نزد ما بخواب؛ چرا كه خداوند، جانشين مرا امشب پديدار مىكند».
گفتم: از چه كسى؟
فرمود: «از مليكه».
گفتم: من او را باردار نمىبينم.
[١] دلائل الإمامة: ص ٤٩٩ ح ٤٩٠. نيز، ر. ك: الغيبة، طوسى: ص ٢٣٩ ح ٢٠٧.