دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٥ - ٢/ ٣ ماجراى ولادت امامعليه السلام
فرمود: «اى عمّه! او مانند مادر موسى [داراى باردارى پنهان] است».
هنگامى كه شب از نيمه گذشت و نماز شب راى خواندم، با خود گفتم: سپيده نزديك است و آنچه ابو محمّد گفت، هنوز پديدار نشده است، كه ابو محمّد عليه السلام ندا داد: «عجله نكن» كه مليكه لرزيد. او راى به سينه ام چسباندم و سوره هاى توحيد و قدر و نيز آية الكرسى راى خواندم و جنين جانشين و لى خدا، در دل او با من همراهى كرد و او هم آنها راى قرائت كرد.
نور، سر تا پاى خانه راى فرا گرفت و جانشين و لى خدا راى ديدم كه زير مادرش، رو به قبله به حالت سجده است. او راى بر گرفتم. ابو محمّد عليه السلام صدايم كرد: «اى عمّه! پسرم راى زود بياور». او راى كه آوردم، زبانش راى در كامش نهاد و سپس او راى بر پايش نشاند و فرمود: «پسركم! به اذن خدا سخن بگو».
گفت: «از شيطان رانده شده به خداى شنواى دانا پناه مى برم. به نام خداوند بخشندة مهربان. «ما مى خواهيم كه بر مستضعفان زمين، منّت نهيم و آنها راى امامان و و ارثان قرار دهيم. و آنان راى بر زمين چيره سازيم و به فرعون و هامان و سپاهيانشان، آنچه راى از آن بيم داشتند، نشان دهيم». خدا بر محمّد مصطفى، على مرتضى، فاطمة زهرا، حسن و حسين، على بن حسين، محمّد بن على، جعفر بن محمّد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمّد بن على، على بن محمّد و پدرم، حسن بن على، درود فرستد!».
در اين هنگام، پرندگانى سبزرنگ، ما راى در بر گرفتند. ابو محمّد (امام عسكارى عليه السلام) به يكى از آنها نگريست و به او فرمود: «او راى بگير و حفظ كن تا خدا در بارة او به تو اجازه دهد، كه خدا كارش راى به انجام مى رساند».
من به ابو محمّد (امام عسكارى عليه السلام) گفتم: اين پرنده چيست؟ و اين پرندگان چيستند؟
فرمود: «اين جبرئيل است و اينها هم فرشتگان رحمت اند» و سپس فرمود: «اى